Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زنده‌اند و سخن‌گوی و سخن‌شنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجی (d5-sh153, daftar 5, 44 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:3585 آن جهان چون ذره ذره زنده‌اند نکته‌دانند و سخن گوینده‌اند M5:3586 در جهان مرده‌شان آرام نیست کین علف جز لایق انعام نیست M5:3587 هر که را گلشن بود بزم و وطن کی خورد او باده اندر گولخن M5:3588 جای روح پاک علیین بود کرم باشد کش وطن سرگین بود M5:3589 بهر مخمور خدا جام طهور بهر این مرغان کور این آب شور M5:3590 هر که عدل عمرش ننمود دست پیش او حجاج خونی عادلست M5:3591 دختران را لعبت مرده دهند که ز لعب زندگان بی‌آگهند M5:3592 چون ندارند از فتوت زور و دست کودکان را تیغ چوبین بهترست M5:3593 کافران قانع بنقش انبیا که نگاریده‌ست اندر دیرها M5:3594 زان مهان ما را چو دور روشنیست هیچ‌مان پروای نقش سایه نیست M5:3595 این یکی نقشش نشسته در جهان وآن دگر نقشش چو مه در آسمان M5:3596 این دهانش نکته‌گویان با جلیس و آن دگر با حق به گفتار و انیس M5:3597 گوش ظاهر این سخن را ضبط کن گوش جانش جاذب اسرار کن M5:3598 چشم ظاهر ضابط حلیهٔ بشر چشم سر حیران مازاغ البصر M5:3599 پای ظاهر در صف مسجد صواف پای معنی فوق گردون در طواف M5:3600 جزو جزوش را تو بشمر هم‌چنین این درون وقت و آن بیرون حین M5:3601 این که در وقتست باشد تا اجل وان دگر یار ابد قرن ازل M5:3602 هست یک نامش ولی الدولتین هست یک نعتش امام القبلتین M5:3603 خلوت و چله برو لازم نماند هیچ غیمی مر ورا غایم نماند M5:3604 قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اش کی حجاب آرد شب بیگانه‌اش M5:3605 علت و پرهیز شد بحران نماند کفر او ایمان شد و کفران نماند M5:3606 چون الف از استقامت شد به پیش او ندارد هیچ از اوصاف خویش M5:3607 گشت فرد از کسوهٔ خوهای خویش شد برهنه جان به جان‌افزای خویش M5:3608 چون برهنه رفت پیش شاه فرد شاهش از اوصاف قدسی جامه کرد M5:3609 خلعتی پوشید از اوصاف شاه بر پرید از چاه بر ایوان جاه M5:3610 این چنین باشد چو دردی صاف گشت از بن طشت آمد او بالای طشت M5:3611 در بن طشت از چه بود او دردناک شومی آمیزش اجزای خاک M5:3612 یار ناخوش پر و بالش بسته بود ورنه او در اصل بس برجسته بود M5:3613 چون عتاب اهبطوا انگیختند هم‌چو هاروتش نگون آویختند M5:3614 بود هاروت از ملاک آسمان از عتابی شد معلق هم‌چنان M5:3615 سرنگون زان شد که از سر دور ماند خویش را سر ساخت و تنها پیش راند M5:3616 آن سپد خود را چو پر از آب دید کرد استغنا و از دریا برید M5:3617 بر جگر آبش یکی قطره نماند بحر رحمت کرد و او را باز خواند M5:3618 رحمتی بی‌علتی بی‌خدمتی آید از دریا مبارک ساعتی M5:3619 الله الله گرد دریابار گرد گرچه باشند اهل دریابار زرد M5:3620 تا که آید لطف بخشایش‌گری سرخ گردد روی زرد از گوهری M5:3621 زردی رو بهترین رنگهاست زانک اندر انتظار آن لقاست M5:3622 لیک سرخی بر رخی که آن لامعست بهر آن آمد که جانش قانعست M5:3623 که طمع لاغر کند زرد و ذلیل نیست او از علت ابدان علیل M5:3624 چون ببیند روی زرد بی‌سقم خیره گردد عقل جالینوس هم M5:3625 چون طمع بستی تو در انوار هو مصطفی گوید که ذلت نفسه M5:3626 نور بی‌سایه لطیف و عالی است آن مشبک سایهٔ غربالی است M5:3627 عاشقان عریان همی‌خواهند تن پیش عنینان چه جامه چه بدن M5:3628 روزه‌داران را بود آن نان و خوان خرمگس را چه ابا چه دیگدان ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai