Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست (d6-sh107, daftar 6, 39 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:3758 این سخن پایان ندارد آن گروه صورتی دیدند با حسن و شکوه M6:3759 خوب‌تر زان دیده بودند آن فریق لیک زین رفتند در بحر عمیق M6:3760 زانک افیونشان درین کاسه رسید کاسه‌ها محسوس و افیون ناپدید M6:3761 کرد فعل خویش قلعهٔ هش‌ربا هر سه را انداخت در چاه بلا M6:3762 تیر غمزه دوخت دل را بی‌کمان الامان و الامان ای بی‌امان M6:3763 قرنها را صورت سنگین بسوخت آتشی در دین و دلشان بر فروخت M6:3764 چونک روحانی بود خود چون بود فتنه‌اش هر لحظه دیگرگون بود M6:3765 عشق صورت در دل شه‌زادگان چون خلش می‌کرد مانند سنان M6:3766 اشک می‌بارید هر یک هم‌چو میغ دست می‌خایید و می‌گفت ای دریغ M6:3767 ما کنون دیدیم شه ز آغاز دید چندمان سوگند داد آن بی‌ندید M6:3768 انبیا را حق بسیارست از آن که خبر کردند از پایانمان M6:3769 کاینچ می‌کاری نروید جز که خار وین طرف پری نیابی زو مطار M6:3770 تخم از من بر که تا ریعی دهد با پر من پر که تیر آن سو جهد M6:3771 تو ندانی واجبی آن و هست هم تو گویی آخر آن واجب بدست M6:3772 او توست اما نه این تو آن توست که در آخر واقف بیرون‌شوست M6:3773 توی آخر سوی توی اولت آمدست از بهر تنبیه و صلت M6:3774 توی تو در دیگری آمد دفین من غلام مرد خودبینی چنین M6:3775 آنچ در آیینه می‌بیند جوان پیر اندر خشت بیند بیش از آن M6:3776 ز امر شاه خویش بیرون آمدیم با عنایات پدر یاغی شدیم M6:3777 سهل دانستیم قول شاه را وان عنایت‌های بی اشباه را M6:3778 نک در افتادیم در خندق همه کشته و خستهٔ بلا بی ملحمه M6:3779 تکیه بر عقل خود و فرهنگ خویش بودمان تا این بلا آمد به پیش M6:3780 بی‌مرض دیدیم خویش و بی ز رق آنچنان که خویش را بیمار دق M6:3781 علت پنهان کنون شد آشکار بعد از آنک بند گشتیم و شکار M6:3782 سایهٔ رهبر بهست از ذکر حق یک قناعت به که صد لوت و طبق M6:3783 چشم بینا بهتر از سیصد عصا چشم بشناسد گهر را از حصا M6:3784 در تفحص آمدند از اندهان صورت کی بود عجب این در جهان M6:3785 بعد بسیاری تفحص در مسیر کشف کرد آن راز را شیخی بصیر M6:3786 نه از طریق گوش بل از وحی هوش رازها بد پیش او بی روی‌پوش M6:3787 گفت نقش رشک پروینست این صورت شه‌زادهٔ چینست این M6:3788 هم‌چو جان و چون جنین پنهانست او در مکتم پرده و ایوانست او M6:3789 سوی او نه مرد ره دارد نه زن شاه پنهان کرد او را از فتن M6:3790 غیرتی دارد ملک بر نام او که نپرد مرغ هم بر بام او M6:3791 وای آن دل کش چنین سودا فتاد هیچ کس را این چنین سودا مباد M6:3792 این سزای آنک تخم جهل کاشت وآن نصیحت را کساد و سهل داشت M6:3793 اعتمادی کرد بر تدبیر خویش که برم من کار خود با عقل پیش M6:3794 نیم ذره زان عنایت به بود که ز تدبیر خرد سیصد رصد M6:3795 ترک مکر خویشتن گیر ای امیر پا بکش پیش عنایت خوش بمیر M6:3796 این به قدر حیلهٔ معدود نیست زین حیل تا تو نمیری سود نیست ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai