Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۲۷ - رفتن قاضی به خانهٔ زن جوحی و حلقه زدن جوحی به خشم بر در و گریختن قاضی در صندوقی الی آخره (d6-sh127, daftar 6, 45 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:4471 مکر زن پایان ندارد رفت شب قاضی زیرک سوی زن بهر دب M6:4472 زن دو شمع و نقل مجلس راست کرد گفت ما مستیم بی این آب‌خورد M6:4473 اندر آن دم جوحی آمد در بزد جست قاضی مهربی تا در خزد M6:4474 غیر صندوقی ندید او خلوتی رفت در صندوق از خوف آن فتی M6:4475 اندر آمد جوحی و گفت ای حریف ای وبالم در ربیع و در خریف M6:4476 من چه دارم که فدایت نیست آن که ز من فریاد داری هر زمان M6:4477 بر لب خشکم گشادستی زبان گاه مفلس خوانیم گه قلتبان M6:4478 این دو علت گر بود ای جان مرا آن یکی از تست و دیگر از خدا M6:4479 من چه دارم غیر آن صندوق کان هست مایهٔ تهمت و پایهٔ گمان M6:4480 خلق پندارند زر دارم درون داد واگیرند از من زین ظنون M6:4481 صورت صندوق بس زیباست لیک از عروض و سیم و زر خالیست نیک M6:4482 چون تن زراق خوب و با وقار اندر آن سله نیابی غیر مار M6:4483 من برم صندوق را فردا به کو پس بسوزم در میان چارسو M6:4484 تا ببیند مؤمن و گبر و جهود که درین صندوق جز لعنت نبود M6:4485 گفت زن هی در گذر ای مرد ازین خورد سوگند او که نکنم جز چنین M6:4486 از پگه حمال آورد او چو باد زود آن صندوق بر پشتش نهاد M6:4487 اندر آن صندوق قاضی از نکال بانگ می‌زد کای حمال و ای حمال M6:4488 کرد آن حمال راست و چپ نظر کز چه سو در می‌رسد بانگ و خبر M6:4489 هاتفست این داعی من ای عجب یا پری‌ام می‌کند پنهان طلب M6:4490 چون پیاپی گشت آن آواز و بیش گفت هاتف نیست باز آمد به خویش M6:4491 عاقبت دانست کان بانگ و فغان بد ز صندوق و کسی در وی نهان M6:4492 عاشقی کو در غم معشوق رفت گرچه بیرونست در صندوق رفت M6:4493 عمر در صندوق برد از اندهان جز که صندوقی نبیند از جهان M6:4494 آن سری که نیست فوق آسمان از هوس او را در آن صندوق دان M6:4495 چون ز صندوق بدن بیرون رود او ز گوری سوی گوری می‌شود M6:4496 این سخن پایان ندارد قاضیش گفت ای حمال و ای صندوق‌کش M6:4497 از من آگه کن درون محکمه نایبم را زودتر با این همه M6:4498 تا خرد این را به زر زین بی‌خرد هم‌چنین بسته به خانهٔ ما برد M6:4499 ای خدا بگمار قومی روحمند تا ز صندوق بدنمان وا خرند M6:4500 خلق را از بند صندوق فسون کی خرد جز انبیا و مرسلون M6:4501 از هزاران یک کسی خوش‌منظرست که بداند کو به صندوق اندرست M6:4502 او جهان را دیده باشد پیش از آن تا بدان ضد این ضدش گردد عیان M6:4503 زین سبب که علم ضالهٔ مؤمنست عارف ضالهٔ خودست و موقنست M6:4504 آنک هرگز روز نیکو خود ندید او درین ادبار کی خواهد طپید M6:4505 یا به طفلی در اسیری اوفتاد یا خود از اول ز مادر بنده زاد M6:4506 ذوق آزادی ندیده جان او هست صندوق صور میدان او M6:4507 دایما محبوس عقلش در صور از قفس اندر قفس دارد گذر M6:4508 منفذش نه از قفس سوی علا در قفس‌ها می‌رود از جا به جا M6:4509 در نبی ان استطعتم فانفذوا این سخن با جن و انس آمد ز هو M6:4510 گفت منفذ نیست از گردونتان جز به سلطان و به وحی آسمان M6:4511 گر ز صندوقی به صندوقی رود او سمایی نیست صندوقی بود M6:4512 فرجه صندوق نو نو منکرست در نیابد کو به صندوق اندرست M6:4513 گر نشد غره بدین صندوق‌ها هم‌چو قاضی جوید اطلاق و رها M6:4514 آنک داند این نشانش آن شناس کو نباشد بی‌فغان و بی‌هراس M6:4515 هم‌چو قاضی باشد او در ارتعاد کی برآید یک دمی از جانش شاد ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai