Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۲۸ - آمدن نایب قاضی میان بازار و خریداری کردن صندوق را از جوحی الی آخره (d6-sh128, daftar 6, 18 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:4516 نایب آمد گفت صندوقت به چند گفت نهصد بیشتر زر می‌دهند M6:4517 من نمی‌آیم فروتر از هزار گر خریداری گشا کیسه بیار M6:4518 گفت شرمی دار ای کوته‌نمد قیمت صندوق خود پیدا بود M6:4519 گفت بی‌ رؤیت شری خود فاسدیست بیع ما زیر گلیم این راست نیست M6:4520 بر گشایم گر نمی‌ارزد مخر تا نباشد بر تو حیفی ای پدر M6:4521 گفت ای ستار بر مگشای راز سرببسته می‌خرم با من بساز M6:4522 ستر کن تا بر تو ستاری کنند تا نبینی آمنی بر کس مخند M6:4523 بس درین صندوق چون تو مانده‌اند خویش را اندر بلا بنشانده‌اند M6:4524 آنچ بر تو خواه آن باشد پسند بر دگر کس آن کن از رنج و گزند M6:4525 زانک بر مرصاد حق واندر کمین می‌دهد پاداش پیش از یوم دین M6:4526 آن عظیم العرش عرش او محیط تخت دادش بر همه جانها بسیط M6:4527 گوشهٔ عرشش به تو پیوسته است هین مجنبان جز بدین و داد دست M6:4528 تو مراقب باش بر احوال خویش نوش بین در داد و بعد از ظلم نیش M6:4529 گفت آری اینچ کردم استم است لیک هم می‌دان که بادی اظلم است M6:4530 گفت نایب یک به یک ما بادییم با سواد وجه اندر شادییم M6:4531 هم‌چو زنگی کو بود شادان و خوش او نبیند غیر او بیند رخش M6:4532 ماجرا بسیار شد در من یزید داد صد دینار و آن از وی خرید M6:4533 هر دمی صندوقیی ای بدپسند هاتفان و غیبیانت می‌خرند ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai