Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۳۵ - رنجور شدن این هلال و بی‌خبری خواجهٔ او از رنجوری او از تحقیر و ناشناخت و واقف شدن دل مصطفی علیه‌السلام از رنجوری و حال او و افتقاد و عیادت رسول علیه‌السلام این هلال را (d6-sh35, daftar 6, 23 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:1149 از قضا رنجور و ناخوش شد هلال مصطفی را وحی شد غماز حال M6:1150 بد ز رنجوریش خواجه‌ش بی‌خبر که بر او بد کساد و بی‌خطر M6:1151 خفته نه روز اندر آخر محسنی هیچ کس از حال او آگاه نی M6:1152 آنک کس بود و شهنشاه کسان عقل صد چون قلزمش هر جا رسان M6:1153 وحیش آمد رحم حق غم‌خوار شد که فلان مشتاق تو بیمار شد M6:1154 مصطفی بهر هلال با شرف رفت از بهر عیادت آن طرف M6:1155 در پی خورشید وحی آن مه دوان وآن صحابه در پیش چون اختران M6:1156 ماه می‌گوید که اصحابی نجوم للسری قدوه و للطاغی رجوم M6:1157 میر را گفتند که آن سلطان رسید او ز شادی بی‌دل و جان برجهید M6:1158 برگمان آن ز شادی زد دو دست کان شهنشه بهر او میر آمدست M6:1159 چون فرو آمد ز غرفه آن امیر جان همی‌افشاند پامزد بشیر M6:1160 پس زمین‌بوس و سلام آورد او کرد رخ را از طرب چون ورد او M6:1161 گفت بسم‌الله مشرف کن وطن تا که فردوسی شود این انجمن M6:1162 تا فزاید قصر من بر آسمان که بدیدم قطب دوران زمان M6:1163 گفتش از بهر عتاب آن محترم من برای دیدن تو نامدم M6:1164 گفت روحم آن تو خود روح چیست هین بفرما کین تجشم بهر کیست M6:1165 تا شوم من خاک پای آن کسی که به باغ لطف تستش مغرسی M6:1166 پس بگفتش کان هلال عرش کو هم‌چو مهتاب از تواضع فرش کو M6:1167 آن شهی در بندگی پنهان شده بهر جاسوسی به دنیا آمده M6:1168 تو مگو کو بنده و آخرجی ماست این بدان که گنج در ویرانه‌هاست M6:1169 ای عجب چونست از سقم آن هلال که هزاران بدر هستش پای‌مال M6:1170 گفت از رنجش مرا آگاه نیست لیک روزی چند بر درگاه نیست M6:1171 صحبت او با ستور و استرست سایس است و منزلش این آخرست ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai