Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۳۷ - در بیان آنک مصطفی علیه‌السلام شنید کی عیسی علیه‌السلام بر روی آب رفت فرمود لو ازداد یقینه لمشی علی الهواء (d6-sh37, daftar 6, 36 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:1185 هم‌چو عیسی بر سرش گیرد فرات که ایمنی از غرقه در آب حیات M6:1186 گوید احمد گر یقینش افزون بدی خود هوایش مرکب و مامون بدی M6:1187 هم‌چو من که بر هوا راکب شدم در شب معراج مستصحب شدم M6:1188 گفت چون باشد سگی کوری پلید جست او از خواب خود را شیر دید M6:1189 نه چنان شیری که کس تیرش زند بل ز بیمش تیغ و پیکان بشکند M6:1190 کور بر اشکم رونده هم‌چو مار چشمها بگشاد در باغ و بهار M6:1191 چون بود آن چون که از چونی رهید در حیاتستان بی‌چونی رسید M6:1192 گشت چونی‌بخش اندر لامکان گرد خوانش جمله چونها چون سگان M6:1193 او ز بی‌چونی دهدشان استخوان در جنابت تن زن این سوره مخوان M6:1194 تا ز چونی غسل ناری تو تمام تو برین مصحف منه کف ای غلام M6:1195 گر پلیدم ور نظیفم ای شهان این نخوانم پس چه خوانم در جهان M6:1196 تو مرا گویی که از بهر ثواب غسل ناکرده مرو در حوض آب M6:1197 از برون حوض غیر خاک نیست هر که او در حوض ناید پاک نیست M6:1198 گر نباشد آبها را این کرم کو پذیرد مر خبث را دم به دم M6:1199 وای بر مشتاق و بر اومید او حسرتا بر حسرت جاوید او M6:1200 آب دارد صد کرم صد احتشام که پلیدان را پذیرد والسلام M6:1201 ای ضیاء الحق حسام‌الدین که نور پاسبان تست از شر الطیور M6:1202 پاسبان تست نور و ارتقاش ای تو خورشید مستر از خفاش M6:1203 چیست پرده پیش روی آفتاب جز فزونی شعشعه و تیزی تاب M6:1204 پردهٔ خورشید هم نور ربست بی‌نصیب از وی خفاشست و شبست M6:1205 هر دو چون در بعد و پرده مانده‌اند یا سیه‌رو یا فسرده مانده‌اند M6:1206 چون نبشتی بعضی از قصهٔ هلال داستان بدر آر اندر مقال M6:1207 آن هلال و بدر دارند اتحاد از دوی دورند و از نقص و فساد M6:1208 آن هلال از نقص در باطن بریست آن به ظاهر نقص تدریج آوریست M6:1209 درس گوید شب به شب تدریج را در تانی بر دهد تفریج را M6:1210 در تانی گوید ای عجول خام پایه‌پایه بر توان رفتن به بام M6:1211 دیگ را تدریج و استادانه جوش کار ناید قلیهٔ دیوانه جوش M6:1212 حق نه قادر بود بر خلق فلک در یکی لحظه به کن بی‌هیچ شک M6:1213 پس چرا شش روز آن را درکشید کل یوم الف عام ای مستفید M6:1214 خلقت طفل از چه اندر نه مه‌است زانک تدریج از شعار آن شه‌است M6:1215 خلقت آدم چرا چل صبح بود اندر آن گل اندک‌اندک می‌فزود M6:1216 نه چو تو ای خام که اکنون تاختی طفلی و خود را تو شیخی ساختی M6:1217 بر دویدی چون کدو فوق همه کو ترا پای جهاد و ملحمه M6:1218 تکیه کردی بر درختان و جدار بر شدی ای اقرعک هم قرع‌وار M6:1219 اول ار شد مرکبت سرو سهی لیک آخر خشک و بی‌مغزی تهی M6:1220 رنگ سبزت زرد شد ای قرع زود زانک از گلگونه بود اصلی نبود ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai