Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۵۶ - مضاحک گفتن درزی و ترک را از قوت خنده بسته شدن دو چشم تنگ او و فرصت یافتن درزی (d6-sh56, daftar 6, 24 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:1692 ترک خندیدن گرفت از داستان چشم تنگش گشت بسته آن زمان M6:1693 پاره‌ای دزدید و کردش زیر ران از جز حق از همه احیا نهان M6:1694 حق همی‌دید آن ولی ستارخوست لیک چون از حد بری غماز اوست M6:1695 ترک را از لذت افسانه‌اش رفت از دل دعوی پیشانه‌اش M6:1696 اطلس چه دعوی چه رهن چی ترک سرمستست در لاغ اچی M6:1697 لابه کردش ترک کز بهر خدا لاغ می‌گو که مرا شد مغتذا M6:1698 گفت لاغی خندمینی آن دغا که فتاد از قهقهه او بر قفا M6:1699 پاره‌ای اطلس سبک بر نیفه زد ترک غافل خوش مضاحک می‌مزد M6:1700 هم‌چنین بار سوم ترک خطا گفت لاغی گوی از بهر خدا M6:1701 گفت لاغی خندمین‌تر زان دو بار کرد او این ترک را کلی شکار M6:1702 چشم بسته عقل جسته مولهه مست ترک مدعی از قهقهه M6:1703 پس سوم بار از قبا دزدید شاخ که ز خنده‌ش یافت میدان فراخ M6:1704 چون چهارم بار آن ترک خطا لاغ از آن استا همی‌کرد اقتضا M6:1705 رحم آمد بر وی آن استاد را کرد در باقی فن و بیداد را M6:1706 گفت مولع گشت این مفتون درین بی‌خبر کین چه خسارست و غبین M6:1707 بوسه‌افشان کرد بر استاد او که بمن بهر خدا افسانه گو M6:1708 ای فسانه گشته و محو از وجود چند افسانه بخواهی آزمود M6:1709 خندمین‌تر از تو هیچ افسانه نیست بر لب گور خراب خویش ایست M6:1710 ای فرو رفته به گور جهل و شک چند جویی لاغ و دستان فلک M6:1711 تا بکی نوشی تو عشوهٔ این جهان که نه عقلت ماند بر قانون نه جان M6:1712 لاغ این چرخ ندیم کرد و مرد آب روی صد هزاران چون تو برد M6:1713 می‌درد می‌دوزد این درزی عام جامهٔ صدسالگان طفل خام M6:1714 لاغ او گر باغها را داد داد چون دی آمد داده را بر باد داد M6:1715 پیره‌طفلان شسته پیشش بهر کد تا به سعد و نحس او لاغی کند ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai