Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن (d6-sh72, daftar 6, 47 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:2067 بانگ زد بر وی جوان و گفت بس روز روشن از کجا آمد عسس M6:2068 نور مردان مشرق و مغرب گرفت آسمان‌ها سجده کردند از شگفت M6:2069 آفتاب حق بر آمد از حمل زیر چادر رفت خورشید از خجل M6:2070 ترهات چون تو ابلیسی مرا کی بگرداند ز خاک این سرا M6:2071 من به بادی نامدم هم‌چون سحاب تا به گَردی باز گردم زین جناب M6:2072 عجل با آن نور شد قبلهٔ کرم قبله بی آن نور شد کفر و صنم M6:2073 هست اباحت کز هوای آمد ضلال هست اباحت کز خدا آمد کمال M6:2074 کفر ایمان گشت و دیو اسلام یافت آن طرف کان نور بی‌اندازه تافت M6:2075 مظهر عزست و محبوب به حق از همه کروبیان برده سبق M6:2076 سجده آدم را بیان سبق اوست سجده آرد مغز را پیوست پوست M6:2077 شمع حق را پف کنی تو ای عجوز هم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوز M6:2078 کی شود دریا ز پوز سگ نجس کی شود خورشید از پف منطمس M6:2079 حکم بر ظاهر اگر هم می‌کنی چیست ظاهرتر بگو زین روشنی M6:2080 جمله ظاهرها به پیش این ظهور باشد اندر غایت نقص و قصور M6:2081 هر که بر شمع خدا آرد پف او شمع کی میرد‌؟ بسوزد پوز او M6:2082 چون تو خفاشان بسی بینند خواب کاین جهان ماند یتیم از آفتاب M6:2083 موج‌های تیز دریاهای روح هست صد چندان که بد طوفان نوح M6:2084 لیک اندر چشم کنعان موی رست نوح و کشتی را بهشت و کوه جست M6:2085 کوه و کنعان را فرو برد آن زمان نیم موجی تا به قعر امتهان M6:2086 مه فشاند نور و سگ وع‌وع کند سگ ز نور ماه کی مرتع کند‌؟ M6:2087 شب‌روان و همرهان مه به تگ ترک رفتن کی کنند از بانگ سگ M6:2088 جزو سوی کل دوان مانند تیر کی کند وقف از پی هر گنده‌پیر M6:2089 جان شرع و جان تقوی عارف است معرفت محصول زهد سالف است M6:2090 زهد اندر کاشتن کوشیدن است معرفت آن کشت را روییدن است M6:2091 پس چو تن باشد جهاد و اعتقاد جان این کشتن نبات است و حصاد M6:2092 امر معروف او و هم معروف اوست کاشف اسرار و هم مکشوف اوست M6:2093 شاه امروزینه و فردای ماست پوست بندهٔ مغز نغزش دایم است M6:2094 چون انا الحق گفت شیخ و پیش برد پس گلوی جمله کوران را فشرد M6:2095 چون انای بنده لا شد از وجود پس چه ماند تو بیندیش ای جحود M6:2096 گر ترا چشمی‌ست بگشا در نگر بعد لا آخر چه می‌ماند دگر M6:2097 ای بریده آن لب و حلق و دهان که کند تف سوی مه یا آسمان M6:2098 تف به رویش باز گردد بی‌شکی تف سوی گردون نیابد مسلکی M6:2099 تا قیامت تف برو بارد ز رب هم‌چو تبت بر روان بولهب M6:2100 طبل و رایت هست ملک شهریار سگ کسی که خواند او را طبل‌خوار M6:2101 آسمان‌ها بندهٔ ماه وی‌اند شرق و مغرب جمله نان‌خواه وی‌اند M6:2102 زانک لولاک است بر توقیع او جمله در انعام و در توزیع او M6:2103 گر نبودی او نیابیدی فلک گردش و نور و مکانی ملک M6:2104 گر نبودی او نیابیدی بُحار هیبت و ماهی و دُر شاهوار M6:2105 گر نبودی او نیابیدی زمین در درونه گنج و بیرون یاسمین M6:2106 رزقها هم رزق‌خواران وی‌اند میوه‌ها لب‌خشک باران وی‌اند M6:2107 هین که معکوس است در امر این گره صدقه‌بخش خویش را صدقه بده M6:2108 از فقیرستت همه زر و حریر هین غنی را ده زکاتی ای فقیر M6:2109 چون تو ننگی جفت آن مقبول‌روح چون عیال کافر اندر عقد نوح M6:2110 گر نبودی نسبت تو زین سرا پاره‌پاره کردمی این دم ترا M6:2111 دادمی آن نوح را از تو خلاص تا مشرف گشتمی من در قصاص M6:2112 لیک با خانهٔ شهنشاه زمن این چنین گستاخیی ناید ز من M6:2113 رو دعا کن که سگ این موطنی ورنه اکنون کردمی من کردنی ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai