Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود (d6-sh80, daftar 6, 81 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:2375 یک حکایت بشنو اینجا ای پسر تا نگردی ممتحن اندر هنر M6:2376 آن جهود و مؤمن و ترسا مگر همرهی کردند با هم در سفر M6:2377 با دو گمره همره آمد مؤمنی چون خرد با نفس و با آهرمنی M6:2378 مرغزی و رازی افتند از سفر همره و هم‌سفره پیش هم‌دگر M6:2379 در قفس افتند زاغ و جغد و باز جفت شد در حبس پاک و بی‌نماز M6:2380 کرده منزل شب به یک کاروانسرا اهل شرق و اهل غرب و ما ورا M6:2381 مانده در کاروانسرا خرد و شگرف روزها با هم ز سرما و ز برف M6:2382 چون گشاده شد ره و بگشاد بند بسکلند و هر یکی جایی روند M6:2383 چون قفس را بشکند شاه خرد جمع مرغان هر یکی سویی پرد M6:2384 پر گشاید پیش ازین بر شوق و یاد در هوای جنس خود سوی معاد M6:2385 پر گشاید هر دمی با اشک و آه لیک پریدن ندارد روی و راه M6:2386 راه شد هر یک پرد مانند باد سوی آن کز یاد آن پر می‌گشاد M6:2387 آن طرف که بود اشک و آه او چونک فرصت یافت باشد راه او M6:2388 در تن خود بنگر این اجزای تن از کجاها گرد آمد در بدن M6:2389 آبی و خاکی و بادی و آتشی عرشی و فرشی و رومی و گشی M6:2390 از امید عود هر یک بسته طرف اندرین کاروانسرا از بیم برف M6:2391 برف گوناگون جمود هر جماد در شتای بعد آن خورشید داد M6:2392 چون بتابد تف آن خورشید جشم کوه گردد گاه ریگ و گاه پشم M6:2393 در گداز آید جمادات گران چون گداز تن به وقت نقل جان M6:2394 چون رسیدند این سه همره منزلی هدیه‌شان آورد حلوا مقبلی M6:2395 برد حلوا پیش آن هر سه غریب محسنی از مطبخ انی قریب M6:2396 نان گرم و صحن حلوای عسل برد آنک در ثوابش بود امل M6:2397 الکیاسه والادب لاهل المدر الضیافه والقری لاهل الوبر M6:2398 الضیافة للغریب والقری اودع الرحمن فی اهل القری M6:2399 کل یوم فی القری ضیف حدیث ما له غیر الاله من مغیث M6:2400 کل لیل فی القری وفد جدید ما لهم ثم سوی الله محید M6:2401 تخمه بودند آن دو بیگانه ز خور بود صایم روز آن مؤمن مگر M6:2402 چون نماز شام آن حلوا رسید بود مؤمن مانده در جوع شدید M6:2403 آن دو کس گفتند ما از خور پریم امشبش بنهیم و فردایش خوریم M6:2404 صبر گیریم امشب از خور تن زنیم بهر فردا لوت را پنهان کنیم M6:2405 گفت مؤمن امشب این خورده شود صبر را بنهیم تا فردا بود M6:2406 پس بدو گفتند زین حکمت‌گری قصد تو آن است تا تنها خوری M6:2407 گفت ای یاران نه که ما سه تنیم چون خلاف افتاد تا قسمت کنیم M6:2408 هرکه خواهد قسم خود بر جان زند هرکه خواهد قسم خود پنهان کند M6:2409 آن دو گفتندش ز قسمت در گذر گوش کن قسام فی‌النار از خبر M6:2410 گفت قسام آن بود کو خویش را کرد قسمت بر هوا و بر خدا M6:2411 ملک حق و جمله قسم اوستی قسم دیگر را دهی دوگوستی M6:2412 این اسد غالب شدی هم بر سگان گر نبودی نوبت آن بدرگان M6:2413 قصدشان آن کان مسلمان غم خورد شب برو در بی‌نوایی بگذرد M6:2414 بود مغلوب او به تسلیم و رضا گفت سمعا طاعة اصحابنا M6:2415 پس بخفتند آن شب و برخاستند بامدادان خویش را آراستند M6:2416 روی شستند و دهان و هر یکی داشت اندر ورد راه و مسلکی M6:2417 یک زمانی هر کسی آورد رو سوی ورد خویش از حق فضل‌جو M6:2418 مؤمن و ترسا جهود و گبر و مغ جمله را رو سوی آن سلطان الغ M6:2419 بلک سنگ و خاک و کوه و آب را هست واگشت نهانی با خدا M6:2420 این سخن پایان ندارد هر سه یار رو به هم کردند آن دم یاروار M6:2421 آن یکی گفتا که هر یک خواب خویش آنچ دید او دوش گو آور به پیش M6:2422 هرکه خوابش بهتر این را او خورد قسم هر مفضول را افضل برد M6:2423 آنک اندر عقل بالاتر رود خوردن او خوردن جمله بود M6:2424 فوق آمد جان پر انوار او باقیان را بس بود تیمار او M6:2425 عاقلان را چون بقا آمد ابد پس به معنی این جهان باقی بود M6:2426 پس جهود آورد آنچ دیده بود تا کجا شب روح او گردیده بود M6:2427 گفت در ره موسی‌ام آمد به پیش گربه بیند دنبه اندر خواب خویش M6:2428 در پی موسی شدم تا کوه طور هر سه‌مان گشتیم ناپیدا ز نور M6:2429 هر سه سایه محو شد زان آفتاب بعد از آن زان نور شد یک فتح باب M6:2430 نور دیگر از دل آن نور رست پس ترقی جست آن ثانیش چست M6:2431 هم من و هم موسی و هم کوه طور هر سه گم گشتیم زان اشراق نور M6:2432 بعد از آن دیدم که که سه شاخ شد چونک نور حق درو نفاخ شد M6:2433 وصف هیبت چون تجلی زد برو می‌سکست از هم همی‌شد سو به سو M6:2434 آن یکی شاخ که آمد سوی یم گشت شیرین آب تلخ هم‌چو سم M6:2435 آن یکی شاخش فرو شد در زمین چشمهٔ دارو برون آمد معین M6:2436 که شفای جمله رنجوران شد آب از همایونی وحی مستطاب M6:2437 آن یکی شاخ دگر پرید زود تا جوار کعبه که عرفات بود M6:2438 باز از آن صعقه چو با خود آمدم طور بر جا بد نه افزون و نه کم M6:2439 لیک زیر پای موسی هم‌چو یخ می‌گدازید او نماندش شاخ و شخ M6:2440 با زمین هموار شد که از نهیب گشت بالایش از آن هیبت نشیب M6:2441 باز با خود آمدم زان انتشار باز دیدم طور و موسی برقرار M6:2442 وآن بیابان سر به سر در ذیل کوه پر خلایق شکل موسی در وجوه M6:2443 چون عصا و خرقهٔ او خرقه‌شان جمله سوی طور خوش دامن کشان M6:2444 جمله کفها در دعا افراخته نغمهٔ ارنی به هم در ساخته M6:2445 باز آن غشیان چو از من رفت زود صورت هر یک دگرگونم نمود M6:2446 انبیا بودند ایشان اهل ود اتحاد انبیاام فهم شد M6:2447 باز املاکی همی دیدم شگرف صورت ایشان بد از اجرام برف M6:2448 حلقهٔ دیگر ملایک مستعین صورت ایشان به جمله آتشین M6:2449 زین نسق می‌گفت آن شخص جهود بس جهودی که آخرش محمود بود M6:2450 هیچ کافر را به خواری منگرید که مسلمان مردنش باشد امید M6:2451 چه خبر داری ز ختم عمر او تا بگردانی ازو یک‌باره رو M6:2452 بعد از ان ترسا در آمد در کلام که مسیحم رو نمود اندر منام M6:2453 من شدم با او به چارم آسمان مرکز و مثوای خورشید جهان M6:2454 خود عجب‌های قلاع آسمان نسبتش نبود به آیات جهان M6:2455 هر کسی دانند ای فخر البنین که فزون باشد فن چرخ از زمین ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai