{"id":941,"slug":"d6-sh109","title_fa":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","daftar":6,"first_beyt_global":24565,"last_beyt_global":24605,"beyt_count":41,"beyts":[{"citation":"M6:3841","daftar":6,"beyt_in_daftar":3841,"beyt_global":24565,"mesra1":"امردی و کوسه‌ای در انجمن","mesra2":"آمدند و مجمعی بد در وطن","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3842","daftar":6,"beyt_in_daftar":3842,"beyt_global":24566,"mesra1":"مشتغل ماندند قوم منتجب","mesra2":"روز رفت و شد زمانه ثلث شب","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3843","daftar":6,"beyt_in_daftar":3843,"beyt_global":24567,"mesra1":"زان عزب‌خانه نرفتند آن دو کس","mesra2":"هم بخفتند آن سو از بیم عسس","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3844","daftar":6,"beyt_in_daftar":3844,"beyt_global":24568,"mesra1":"کوسه را بد بر زنخدان چار مو","mesra2":"لیک هم‌چون ماه بدرش بود رو","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3845","daftar":6,"beyt_in_daftar":3845,"beyt_global":24569,"mesra1":"کودک امرد به صورت بود زشت","mesra2":"هم نهاد اندر پس کون بیست خشت","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3846","daftar":6,"beyt_in_daftar":3846,"beyt_global":24570,"mesra1":"لوطیی دب برد شب در انبهی","mesra2":"خشتها را نقل کرد آن مشتهی","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3847","daftar":6,"beyt_in_daftar":3847,"beyt_global":24571,"mesra1":"دست چون بر وی زد او از جا بجست","mesra2":"گفت هی تو کیستی ای سگ‌پرست","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3848","daftar":6,"beyt_in_daftar":3848,"beyt_global":24572,"mesra1":"گفت این سی خشت چون انباشتی","mesra2":"گفت تو سی خشت چون بر داشتی","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3849","daftar":6,"beyt_in_daftar":3849,"beyt_global":24573,"mesra1":"کودک بیمارم و از ضعف خود","mesra2":"کردم اینجا احتیاط و مرتقد","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3850","daftar":6,"beyt_in_daftar":3850,"beyt_global":24574,"mesra1":"گفت اگر داری ز رنجوری تفی","mesra2":"چون نرفتی جانب دار الشفی","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3851","daftar":6,"beyt_in_daftar":3851,"beyt_global":24575,"mesra1":"یا به خانهٔ یک طبیبی مشفقی","mesra2":"که گشادی از سقامت مغلقی","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3852","daftar":6,"beyt_in_daftar":3852,"beyt_global":24576,"mesra1":"گفت آخر من کجا دانم شدن","mesra2":"که بهرجا می‌روم من ممتحن","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3853","daftar":6,"beyt_in_daftar":3853,"beyt_global":24577,"mesra1":"چون تو زندیقی پلیدی ملحدی","mesra2":"می بر آرد سر به پیشم چون ددی","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3854","daftar":6,"beyt_in_daftar":3854,"beyt_global":24578,"mesra1":"خانقاهی که بود بهتر مکان","mesra2":"من ندیدم یک دمی در وی امان","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3855","daftar":6,"beyt_in_daftar":3855,"beyt_global":24579,"mesra1":"رو به من آرند مشتی حمزه‌خوار","mesra2":"چشم‌ها پر نطفه کف خایه‌فشار","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3856","daftar":6,"beyt_in_daftar":3856,"beyt_global":24580,"mesra1":"وانک ناموسیست خود از زیر زیر","mesra2":"غمزه دزدد می‌دهد مالش به کیر","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3857","daftar":6,"beyt_in_daftar":3857,"beyt_global":24581,"mesra1":"خانقه چون این بود بازار عام","mesra2":"چون بود خر گله و دیوان خام","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3858","daftar":6,"beyt_in_daftar":3858,"beyt_global":24582,"mesra1":"خر کجا ناموس و تقوی از کجا","mesra2":"خر چه داند خشیت و خوف و رجا","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3859","daftar":6,"beyt_in_daftar":3859,"beyt_global":24583,"mesra1":"عقل باشد آمنی و عدل‌جو","mesra2":"بر زن و بر مرد اما عقل کو","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3860","daftar":6,"beyt_in_daftar":3860,"beyt_global":24584,"mesra1":"ور گریزم من روم سوی زنان","mesra2":"هم‌چو یوسف افتم اندر افتتان","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3861","daftar":6,"beyt_in_daftar":3861,"beyt_global":24585,"mesra1":"یوسف از زن یافت زندان و فشار","mesra2":"من شوم توزیع بر پنجاه دار","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3862","daftar":6,"beyt_in_daftar":3862,"beyt_global":24586,"mesra1":"آن زنان از جاهلی بر من تنند","mesra2":"اولیاشان قصد جان من کنند","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3863","daftar":6,"beyt_in_daftar":3863,"beyt_global":24587,"mesra1":"نه ز مردان چاره دارم نه از زنان","mesra2":"چون کنم که نی ازینم نه از آن","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3864","daftar":6,"beyt_in_daftar":3864,"beyt_global":24588,"mesra1":"بعد از آن کودک به کوسه بنگریست","mesra2":"گفت او با آن دو مو از غم بریست","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3865","daftar":6,"beyt_in_daftar":3865,"beyt_global":24589,"mesra1":"فارغست از خشت و از پیکار خشت","mesra2":"وز چو تو مادرفروش کنک زشت","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3866","daftar":6,"beyt_in_daftar":3866,"beyt_global":24590,"mesra1":"بر زنخ سه چار مو بهر نمون","mesra2":"بهتر از سی خشت گرداگرد کون","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3867","daftar":6,"beyt_in_daftar":3867,"beyt_global":24591,"mesra1":"ذره‌ای سایهٔ عنایت بهترست","mesra2":"از هزاران کوشش طاعت‌پرست","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3868","daftar":6,"beyt_in_daftar":3868,"beyt_global":24592,"mesra1":"زانک شیطان خشت طاعت بر کند","mesra2":"گر دو صد خشتست خود را ره کند","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3869","daftar":6,"beyt_in_daftar":3869,"beyt_global":24593,"mesra1":"خشت اگر پرست بنهادهٔ توست","mesra2":"آن دو سه مو از عطای آن سوست","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3870","daftar":6,"beyt_in_daftar":3870,"beyt_global":24594,"mesra1":"در حقیقت هر یکی مو زان کهیست","mesra2":"کان امان‌نامهٔ صلهٔ شاهنشهیست","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3871","daftar":6,"beyt_in_daftar":3871,"beyt_global":24595,"mesra1":"تو اگر صد قفل بنهی بر دری","mesra2":"بر کند آن جمله را خیره‌سری","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3872","daftar":6,"beyt_in_daftar":3872,"beyt_global":24596,"mesra1":"شحنه‌ای از موم اگر مهری نهد","mesra2":"پهلوانان را از آن دل بشکهد","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3873","daftar":6,"beyt_in_daftar":3873,"beyt_global":24597,"mesra1":"آن دو سه تار عنایت هم‌چو کوه","mesra2":"سد شود چون فر سیما در وجوه","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3874","daftar":6,"beyt_in_daftar":3874,"beyt_global":24598,"mesra1":"خشت را مگذار ای نیکوسرشت","mesra2":"لیک هم آمن مخسپ از دیو زشت","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3875","daftar":6,"beyt_in_daftar":3875,"beyt_global":24599,"mesra1":"رو دو تا مو زان کرم با دست آر","mesra2":"وانگهان آمن بخسپ و غم مدار","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3876","daftar":6,"beyt_in_daftar":3876,"beyt_global":24600,"mesra1":"نوم عالم از عبادت به بود","mesra2":"آنچنان علمی که مستنبه بود","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3877","daftar":6,"beyt_in_daftar":3877,"beyt_global":24601,"mesra1":"آن سکون سابح اندر آشنا","mesra2":"به ز جهد اعجمی با دست و پا","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3878","daftar":6,"beyt_in_daftar":3878,"beyt_global":24602,"mesra1":"اعجمی زد دست و پا و غرق شد","mesra2":"می‌رود سباح ساکن چون عمد","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3879","daftar":6,"beyt_in_daftar":3879,"beyt_global":24603,"mesra1":"علم دریاییست بی‌حد و کنار","mesra2":"طالب علمست غواص بحار","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3880","daftar":6,"beyt_in_daftar":3880,"beyt_global":24604,"mesra1":"گر هزاران سال باشد عمر او","mesra2":"او نگردد سیر خود از جست و جو","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"},{"citation":"M6:3881","daftar":6,"beyt_in_daftar":3881,"beyt_global":24605,"mesra1":"کان رسول حق بگفت اندر بیان","mesra2":"اینک منهومان هما لا یشبعان","section_id":941,"section_title":"بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره","section_slug":"d6-sh109"}]}