পড়ুন দফতর ২ বিভাগ ৮৯ ← পূর্ববর্তী · পরবর্তী →

بخش ۸۹ - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه می‌کرد

জোহা এবং সেই শিশুর গল্প যে তার বাবার জানাজার সামনে শোক করছিল

  1. M2:3121 کودکی در پیش تابوت پدرزار می‌نالید و بر می‌کوفت سر
  2. M2:3122 کای پدر آخر کجاات می‌برندتا تو را در زیر خاکی آورند
  3. M2:3123 می‌برندت خانه‌ای تنگ و زحیرنی درو قالی و نه در وی حصیر
  4. M2:3124 نی چراغی در شب و نه روز ناننه درو بوی طعام و نه نشان
  5. M2:3125 نی درش معمور نی بر بام راهنی یکی همسایه کو باشد پناه
  6. M2:3126 چشم تو که بوسه‌گاه خلق بودچون شود در خانهٔ کور و کبود
  7. M2:3127 خانهٔ بی‌زینهار و جای تنگکه درو نه روی می‌ماند نه رنگ
  8. M2:3128 زین نسق اوصاف خانه می‌شمردوز دو دیده اشک خونین می‌فشرد
  9. M2:3129 گفت جوحی با پدر ای ارجمندوالله این را خانهٔ ما می‌برند
  10. M2:3130 گفت جوحی را پدر ابله مشوگفت ای بابا نشانیها شنو
  11. M2:3131 این نشانیها که گفت او یک بیکخانهٔ ما راست بی تردید و شک
  12. M2:3132 نه حصیر و نه چراغ و نه طعامنه درش معمور و نه صحن و نه بام
  13. M2:3133 زین نمط دارند بر خود صد نشانلیک کی بینند آن را طاغیان
  14. M2:3134 خانهٔ آن دل که ماند بی ضیااز شعاع آفتاب کبریا
  15. M2:3135 تنگ و تاریکست چون جان جهودبی نوا از ذوق سلطان ودود
  16. M2:3136 نه در آن دل تافت نور آفتابنه گشاد عرصه و نه فتح باب
  17. M2:3137 گور خوشتر از چنین دل مر تو راآخر از گور دل خود برتر آ
  18. M2:3138 زنده‌ای و زنده‌زاد ای شوخ و شنگدم نمی‌گیرد تو را زین گور تنگ
  19. M2:3139 یوسف وقتی و خورشید سمازین چه و زندان بر آ و رو نما
  20. M2:3140 یونست در بطن ماهی پخته شدمخلصش را نیست از تسبیح بد
  21. M2:3141 گر نبودی او مسبح بطن نونحبس و زندانش بدی تا یبعثون
  22. M2:3142 او بتسبیح از تن ماهی بجستچیست تسبیح آیت روز الست
  23. M2:3143 گر فراموشت شد آن تسبیح جانبشنو این تسبیحهای ماهیان
  24. M2:3144 هر که دید الله را اللهیستهر که دید آن بحر را آن ماهیست
  25. M2:3145 این جهان دریاست و تن ماهی و روحیونس محجوب از نور صبوح
  26. M2:3146 گر مسبح باشد از ماهی رهیدورنه در وی هضم گشت و ناپدید
  27. M2:3147 ماهیان جان درین دریا پرندتو نمی‌بینی که کوری ای نژند
  28. M2:3148 بر تو خود را می‌زنند آن ماهیانچشم بگشا تا ببینیشان عیان
  29. M2:3149 ماهیان را گر نمی‌بینی پدیدگوش تو تسبیحشان آخر شنید
  30. M2:3150 صبر کردن جان تسبیحات تستصبر کن کانست تسبیح درست
  31. M2:3151 هیچ تسبیحی ندارد آن درجصبر کن الصبر مفتاح الفرج
  32. M2:3152 صبر چون پول صراط آن سو بهشتهست با هر خوب یک لالای زشت
  33. M2:3153 تا ز لالا می‌گریزی وصل نیستزانک لالا را ز شاهد فصل نیست
  34. M2:3154 تو چه دانی ذوق صبر ای شیشه‌دلخاصه صبر از بهر آن نقش چگل
  35. M2:3155 مرد را ذوق از غزا و کر و فرمر مخنث را بود ذوق از ذکر
  36. M2:3156 جز ذکر نه دین او و ذکر اوسوی اسفل برد او را فکر او
  37. M2:3157 گر برآید تا فلک از وی مترسکو به عشق سفل آموزید درس
  38. M2:3158 او به سوی سفل می‌راند فرسگرچه سوی علو جنباند جرس
  39. M2:3159 از علمهای گدایان ترس چیستکان علمها لقمهٔ نان را رهیست