পড়ুন দফতর ২ বিভাগ ৯৮ ← পূর্ববর্তী · পরবর্তী →

بخش ۹۸ - بقیهٔ قصهٔ طعنه زدن آن مرد بیگانه در شیخ

সেই অপরিচিত ব্যক্তির শেখের নিন্দা করার গল্পের অবশিষ্ট অংশ

  1. M2:3407 آن خبیث از شیخ می‌لایید ژاژکژنگر باشد همیشه عقل کاژ
  2. M2:3408 که منش دیدم میان مجلسیاو ز تقوی عاریست و مفلسی
  3. M2:3409 ورکه باور نیستت خیز امشبانتا ببینی فسق شیخت را عیان
  4. M2:3410 شب ببردش بر سر یک روزنیگفت بنگر فسق و عشرت کردنی
  5. M2:3411 بنگر آن سالوس روز و فسق شبروز همچون مصطفی شب بولهب
  6. M2:3412 روز عبدالله او را گشته نامشب نعوذ بالله و در دست جام
  7. M2:3413 دید شیشه در کف آن پیر پرگفت شیخا مر تو را هم هست غر
  8. M2:3414 تو نمی‌گفتی که در جام شرابدیو می‌میزد شتابان نا شتاب
  9. M2:3415 گفت جامم را چنان پر کرده‌اندکاندرو اندر نگنجد یک سپند
  10. M2:3416 بنگر اینجا هیچ گنجد ذره‌ایاین سخن را کژ شنیده غره‌ای
  11. M2:3417 جام ظاهر خمر ظاهر نیست ایندور دار این را ز شیخ غیب‌بین
  12. M2:3418 جام می هستی شیخست ای فلیوکاندرو اندر نگنجد بول دیو
  13. M2:3419 پر و مالامال از نور حقستجام تن بشکست نور مطلقست
  14. M2:3420 نور خورشید ار بیفتد بر حدثاو همان نورست نپذیرد خبث
  15. M2:3421 شیخ گفت این خود نه جامست و نه میهین بزیر آ منکرا بنگر بوی
  16. M2:3422 آمد و دید انگبین خاص بودکور شد آن دشمن کور و کبود
  17. M2:3423 گفت پیر آن دم مرید خویش رارو برای من بجو می ای کیا
  18. M2:3424 که مرا رنجیست مضطر گشته‌اممن ز رنج از مخمصه بگذشته‌ام
  19. M2:3425 در ضرورت هست هر مردار پاکبر سر منکر ز لعنت باد خاک
  20. M2:3426 گرد خمخانه بر آمد آن مریدبهر شیخ از هر خمی او می‌چشید
  21. M2:3427 در همه خمخانه‌ها او می ندیدگشته بد پر از عسل خم نبید
  22. M2:3428 گفت ای رندان چه حالست این چه کارهیچ خمی در نمی‌بینم عقار
  23. M2:3429 جمله رندان نزد آن شیخ آمدندچشم گریان دست بر سر می‌زدند
  24. M2:3430 در خرابات آمدی شیخ اجلجمله میها از قدومت شد عسل
  25. M2:3431 کرده‌ای مبدل تو می را از حدثجان ما را هم بدل کن از خبث
  26. M2:3432 گر شود عالم پر از خون مال‌مالکی خورد بندهٔ خدا الا حلال