Divan-e Shams› Ghazal 1033 ← previous · next →
Divan-e Shams · G1033 · 24 beyts
غزل شمارهٔ ۱۰۳۳
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G1033:1 ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سرباز از طرفی پنهان بنموده رخ عبهر
- G1033:2 یک لحظه سلف دیده کاین جایم تا دانیبر حیرت من گاهی خندیده تو چون شکر
- G1033:3 در بسته به روی من یعنی که برو واپسبر بام شده در پی یعنی نمطی دیگر
- G1033:4 سر را تو چنان کرده رو رو که رقیب آمدمن سجده کنان گشته یعنی که از این بگذر
- G1033:5 من در تو نظر کرده تو چشم بدزدیدهزان ناز و کرشم تو صد فتنه و شور و شر
- G1033:6 تو دست گزان بر من کاین جمله ز دست تومن بوسه زنان گشته بر خاک به عذر اندر
- G1033:7 کی باشد کان بوسه بر لعل لبت یابموان گاه تو بخراشی رخساره چون زعفر
- G1033:8 ای کافر زلف تو شاه حشم زنگیفریاد که ایمان شد اندر سر تو کافر
- G1033:9 چون طره بیفشانی مشک افتد در پایتچون جعد براندازی خطیت دهد عنبر
- G1033:10 احسنت زهی نقشی کز عطسه او جان شدای کشته به پیش تو صد مانی و صد آزر
- G1033:11 ناگه ز جمال تو یک برق برون جستهتا محو شد این خانه هم بام فنا هم در
- G1033:12 در عین فنا گفتم ای شاه همه شاهانبگداختهمی نقشی بفسرده بدین آذر
- G1033:13 گفتا که خطاب تو هم باقی این برق استتا برق بود باقی غیب است گل احمر
- G1033:14 گفتم که الا ای مه از تابش روی توخورشید کند سجده چون بنده گک کمتر
- G1033:15 آخر بنگر در من گفتا که نمیترسیاز آتش رخسارم وانگه تو نه سامندر
- G1033:16 گفتم بتکی باشم دو چشم بپوشیدهاندر حجب غیرت پوشیده من این مغفر
- G1033:17 گفتا که تو را این عشق در صبر دهد رنگیشایسته آن گردی هم ناظر و هم منظر
- G1033:18 گفتم چه نشان باشد در بنده از این وعدهگفتا که درخش جان در آتش دل چون زر
- G1033:19 وان گاه نکو بنگر در صحن عیار جاندر حال درخشانی وز تابش او برخور
- G1033:20 گفتم که همیترسم وز ترس همیمیرمکز دیدن جان خود از من رود آن جوهر
- G1033:21 آن جوهر بیچونی کز حسن خیال تودر چشم نشستستم ای طرفه سیمین بر
- G1033:22 گفتا که مترس آخر نی منت همیگویمکز باغ جمال ما هم بر بخوری هم بر
- G1033:23 آن نقش خداوندی شمس الحق تبریزیپرنور از او عالم تبریز از او انور
- G1033:24 او بود خلاصه کن او را تو سجودی کنتا تو شنوی از خود کالله هو الاکبر
ganjoor: sh1033 · public domain