Divan-e Shams› Ghazal 1172 ← previous · next →
Divan-e Shams · G1172 · 33 beyts
غزل شمارهٔ ۱۱۷۲
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G1172:1 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطرمن فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر
- G1172:2 آمد ترش رویی دگر یا زمهریرست او مگربرریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
- G1172:3 اوحی الیکم ربکم انا غفرنا ذنبکمو ارضوا بما یقضی لکم ان الرضا خیر السیر
- G1172:4 یا می دهش از بلبله یا خود به راهش کن هلهزیرا میان گلرخان خوش نیست عفریت ای پسر
- G1172:5 و قایل یقول لی انا علمنا برهفاحک لدینا سره لا تشتغل فیما اشتهر
- G1172:6 درده می بیغامبری تا خر نماند در خریخر را بروید در زمان از باده عیسی دو پر
- G1172:7 السر فیک یا فتی لا تلتمس فیما اتیمن لیس سر عنده لم ینتفع مما ظهر
- G1172:8 در مجلس مستان دل هشیار اگر آید مهلدانی که مستان را بود در حال مستی خیر و شر
- G1172:9 انظر الی اهل الردی کم عاینوا نور الهدیلم ترتفع استارهم من بعد ما انشق القمر
- G1172:10 ای پاسبان بر در نشین در مجلس ما ره مدهجز عاشقی آتش دلی کید از او بوی جگر
- G1172:11 یا ربنا رب المنن ان انت لم ترحم فمنمنک الهدی منک الردی ما غیر ذا الا غرر
- G1172:12 جز عاشقی عاشق کنی مستی لطیفی روشنینشناسد از مستی خود او سرکله را از کمر
- G1172:13 یا شوق این العافیه کی اضطفر بالقافیهعندی صفات صافیه فی جنبها نطقی کدر
- G1172:14 گر دست خواهی پا نهد ور پای خواهی سر نهدور بیل خواهی عاریت بر جای بیل آرد تبر
- G1172:15 ان کان نطقی مدرسی قد ظل عشقی مخرسیو العشق قرن غالب فینا و سلطان الظفر
- G1172:16 ای خواجه من آغشتهام بیشرم و بیدل گشتهاماسپر سلامت نیستم در پیش تیغم چون سپر
- G1172:17 سر کتیم لفظه سیف حسیم لحظهشمس الضحی لا تختفی الا بسحار سحر
- G1172:18 خواهم یکی گویندهای مستی خرابی زندهایکآتش به خواب اندرزند وین پرده گوید تا سحر
- G1172:19 یا ساحراء ابصارنا بالغت فی اسحارنافارفق بنا اودارنا انا حبسنا فی السفر
- G1172:20 اندر تن من گر رگی هشیار یابی بردرشچون شیرگیر او نشد او را در این ره سگ شمر
- G1172:21 یا قوم موسی اننا فی التیه تهنا مثلکمکیف اهتدیتم فاخبروا لا تکتموا عنا الخبر
- G1172:22 آنها خراب و مست و خوش وینها غلام پنج و ششآنها جدا وینها جدا آنها دگر وینها دگر
- G1172:23 ان عوقوا ترحالنا فالمن و السلوی لنااصلحت ربی بالنا طاب السفر طاب الحضر
- G1172:24 گفتن همه جنگ آورد در بوی و در رنگ آوردچون رافضی جنگ افکند هر دم علی را با عمر
- G1172:25 اسکت و لا تکثر اخی ان طلت تکثر ترتخیالحیل فی ریح الهوی فاحفظه کلا لا وزر
- G1172:26 خامش کن و کوتاه کن نظاره آن ماه کنآن مه که چون بر ماه زد از نورش انشق القمر
- G1172:27 ان الهوی قد غرنا من بعد ما قد سرنافاکشف به لطف ضرنا قال النبی لا ضرر
- G1172:28 ای میر مه روپوش کن ای جان عاشق جوش کنما را چو خود بیهوش کن بیهوش خوش در ما نگر
- G1172:29 قالوا ندبر شأنکم نفتح لکم آذانکمنرفع لکم ارکانکم انتم مصابیح البشر
- G1172:30 ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهامشدوا یدی شدوا فمی هذا دواء من سکر
- G1172:31 هاکم معاریج اللقا فیها تداریج البقاانعم به من مستقی اکرم به من مستقر
- G1172:32 هین نیش ما را نوش کن افغان ما را گوش کنما را چو خود بیهوش کن بیهوش سوی ما نگر
- G1172:33 العیش حقا عیشکم و الموت حقا موتکمو الدین و الدنیا لکم هذا جزاء من شکر
ganjoor: sh1172 · public domain