Divan-e Shams Ghazal 1372 ← previous · next →

Divan-e Shams · G1372 · 24 beyts

غزل شمارهٔ ۱۳۷۲

Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.

  1. G1372:1 این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌اماین بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام
  2. G1372:2 دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌امعقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام
  3. G1372:3 ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمیدیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام
  4. G1372:4 دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریختهمن با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام
  5. G1372:5 امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شدخواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام
  6. G1372:6 من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر اومن گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام
  7. G1372:7 از کاسهٔ استارگان وز خوان گردون فارغمبهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام
  8. G1372:8 من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌امحبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام
  9. G1372:9 در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حروندامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام
  10. G1372:10 مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خونیک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام
  11. G1372:11 چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرازیرا از آن که‌م دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام
  12. G1372:12 در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرازیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
  13. G1372:13 تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشمتو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام
  14. G1372:14 من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتنبی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام
  15. G1372:15 زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستانبهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌ام
  16. G1372:16 در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکنصد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
  17. G1372:17 چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می رویبشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌ام
  18. G1372:18 پوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل منکز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌ام
  19. G1372:19 نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتنمانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌ام
  20. G1372:20 پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق دهزیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام
  21. G1372:21 تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شویزیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده‌ام
  22. G1372:22 عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهدمن لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده‌ام
  23. G1372:23 خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهنبی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییده‌ام
  24. G1372:24 هر غوره‌ای نالان شده کای شمس تبریزی بیاکز خامی و بی‌لذتی در خویشتن چغزیده‌ام

ganjoor: sh1372 · public domain