Divan-e Shams› Ghazal 2291 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2291 · 13 beyts
غزل شمارهٔ ۲۲۹۱
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2291:1 بر آنم کز دل و دیده شوم بیزار یک بارهچو آمد آفتاب جان نخواهم شمع و استاره
- G2291:2 دلا نقاش را بنگر چه بینی نقش گرمابهمه و خورشید را بنگر چه گردی گرد مه پاره
- G2291:3 نهادی سیر بر بینی نسیم گل همیجوییزهی بیرزق کو جوید ز هر بیچارهای چاره
- G2291:4 بجز نقاش را منگر که نقش غم کند شادیکه از اکسیر لطف او عقیق و لعل شد خاره
- G2291:5 اگر مخمور اگر مستی به بزم او رو و رستیکه شد عمری که در غربت ز خان و مانی آواره
- G2291:6 مگر غول بیابانی ره مدین نمیدانیکه فوق سقف گردونی تو را قصر است و درساره
- G2291:7 نه هر قصری که تو دیدی از آن قیصری بود آننه هر بامی و هر برجی ز بنایی است همواره
- G2291:8 هزاران گل در این پستی به وعده شاد میخنددهزاران شمع بر بالا به امر او است سیاره
- G2291:9 زهی سلطان زهی نجده سری بخشد به یک سجدهاسیر او شوی بهتر کاسیر نفس مکاره
- G2291:10 ز علم او است هر مغزی پر از اندیشه و حیلهز لطف او است هر چشمی که مخمور است و سحاره
- G2291:11 خری کو در کلم زاری درافتاد و نمیترسدبرون رانندش از حایط بریده دم و لت خواره
- G2291:12 مگو ای عشق با تن تو حدیث عشق زیرا اونفاقی میکند با تو ولیکن نیست این کاره
- G2291:13 به پیشت دست میبندد ولیکن بر تو میخنددبه گورستان رو و بنگر فغان از نفس اماره
ganjoor: sh2291 · public domain