दीवान-ए-शम्स› ग़ज़ल 2532› शेर 1 अगला →
दीवान-ए-शम्स · غزل شمارهٔ ۲۵۳۲
- کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟! نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
G2532:1
आपकी भाषा
आपकी भाषा में अभी तक कोई अर्थ नहीं — यह पूरी ग़ज़ल के लिए एक साथ बनता है:
ai-draft · gemini-2.5-pro
इस शेर की व्याख्या
अभी तक नहीं लिखी गई — इस ग़ज़ल के भीतर इस शेर का गहरा पाठ:
पूरी ग़ज़ल ↗
- 1 کی افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!·نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
- 2 یکی پر زهر افسونی فرو خواند به گوش تو·ز صحن سینهٔ پر غم دهد پیغام بیماری
- 3 چو دیدی آن ترش رو را، مخلّل کرده ابرو را·از او بگریز و بشناسش،چرا موقوف گفتاری؟
- 4 چه حاجت آب دریا را چشش، چون رنگ او دیدی؟·که پر زهرت کند آبش اگر چه نوش منقاری
- 5 لطیفان و ظریفانی که بودستند در عالم·رمیده و بدگمان بودند همچون کبک کهساری
- 6 گر استفراغ میخواهی از آن طزغوی گندیده·مفرح بدهمت لیکن مکن دیگر وحل خواری
- 7 الا یا صاحب الدار ادر کأسا من النار·فدفینی و صفینی و صفو عینک الجاری
- 8 فطفینا و عزینا فان عدنا فجازینا·فانا مسنا ضر فلا ترضی باضراری
- 9 ادر کأسا عهدناه فانا ما جحدناه·فعندی منه آثار و انی مدرک ثاری
- 10 ادر کأسا باجفانی فدا روحی و ریحانی·و انت المحشر الثانی فاحیینا بمدرار
- 11 فاوقد لی مصابیحی و ناولنی مفاتیحی·و غیرنی و سیرنی بجود کفک الساری
- 12 چو نامت پارسی گویم کند تازی مرا لابه·چو تازی وصف تو گویم برآرد پارسی زاری
- 13 بگه امروز زنجیری دگر در گردنم کردی·زهی طوق و زهی منصب که هست آن سلسله داری
- 14 چو زنجیری نهی بر سگ شود شاه همه شیران·چو زنگی را دهی رنگی شود رومی و روم آری
- 15 الا یا صاحب الکاس و یا من قلبه قاسی·اتبلینی بافلاسی و تعلینی باکثاری
- 16 لسان العرب و الترک هما فی کاسک المر·فناول قهوه تغنی من اعساری و ایساری
- 17 مگر شاه عرب را من بدیدم دوش خواب اندر·چه جای خواب میبینم جمالش را به بیداری
ganjoor: sh2532 · public domain