Divan-e Shams› Ghazal 2560 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2560 · 21 beyts
غزل شمارهٔ ۲۵۶۰
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2560:1 الا ای جان قدس آخر به سوی من نمیآییهماره جان به تن آید تو سوی تن نمیآیی
- G2560:2 بدم دامن کشان تا تو ز من دامن کشیدستیز اشک خون همیریزم در این دامن نمیآیی
- G2560:3 زهی بیآبی جانم چو نیسانت نمیباردزهی خرمن که سوی این سیه خرمن نمیآیی
- G2560:4 چو دورم زان نظر کردن نظاره عالمی گشتمنظاره من بیا گر تو نظر کردن نمیآیی
- G2560:5 الا ای دل پری خوانی نگویی آن پری را توچرا خوابم ببردی گر به سحر و فن نمیآیی
- G2560:6 الا ای طوق وصل او که در گردن همیزیبیچو قمری ناله میدارم که در گردن نمیآیی
- G2560:7 دل تو همچو سنگ و من چو آهن ثابت اندر عشقایا آهن ربا آخر سوی آهن نمیآیی
- G2560:8 ز ما و من برست آن کس که تو رویی بدو آریچرا تو سوی این هجران صد چون من نمیآیی
- G2560:9 فزایش از کجا باشد بهارا چون نمیباریسکونت از کجا آخر سوی مسکن نمیآیی
- G2560:10 الا ای نور غایب بین در این دیده نمیتابیالا ای ناطقه کلی بدین الکن نمیآیی
- G2560:11 چو ارزن خرد گشتستم ز بهر مرغ مژده آورالا ای مرغ مژده آور بدین ارزن نمیآیی
- G2560:12 همه جانها شده لرزان در این مکمن گه هجرانبرای امن این جانها در این مکمن نمیآیی
- G2560:13 زبان چون سوسن تازه به مدحت ای خوش آوازهالا گلزار ربانی بدین سوسن نمیآیی
- G2560:14 الا ای باده شادان به عشق اندر چو استاداندرونت خنب سرمستی چرا از دن نمیآیی
- G2560:15 معاش خانه جانم اگر نه از قرص خورشید استچرا ای خانه بیخورشید تو روشن نمیآیی
- G2560:16 اگر نه طالب اویی به خانه خانه خورشیدچرا چون شکل شب دزدان به هر روزن نمیآیی
- G2560:17 چو صحرای جمال او برای جان بود مؤمنچرا در خوف میباشی چرامؤمن نمیآیی
- G2560:18 تو بشکن جوز این تن را بکوب این مغز را درهمچرا اندر چراغ عشق چون روغن نمیآیی
- G2560:19 تو آب و روغنی کردی به نورت ره کجا باشدمبر تو آب بیروغن که بیدشمن نمیآیی
- G2560:20 چه نقد پاک میدانی تو خود را وین نمیبینیکه اندر دست خود ماندی و در مخزن نمیآیی
- G2560:21 ز عشق شمس تبریزی چو موسی گفتهام ارنیز سوی طور تبریزی چرا چون لن نمیآیی
ganjoor: sh2560 · public domain