Divan-e Shams› Ghazal 2571 ← previous · next →
Divan-e Shams · G2571 · 21 beyts
غزل شمارهٔ ۲۵۷۱
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G2571:1 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانیپنهان شده و افکنده در شهر پریشانی
- G2571:2 ای آتش در آتش هم میکش و هم میکشسلطان سلاطینی بر کرسی سبحانی
- G2571:3 شاهنشه هر شاهی صد اختر و صد ماهیهر حکم که میخواهی میکن که همه جانی
- G2571:4 گفتی که تو را یارم رخت تو نگهدارماز شیر عجب باشد بس نادره چوپانی
- G2571:5 گر نیست و گر هستم گر عاقل و گر مستمور هیچ نمیدانم دانم که تو میدانی
- G2571:6 گر در غم و در رنجم در پوست نمیگنجمکز بهر چو تو عیدی قربانم و قربانی
- G2571:7 گه چون شب یغمایی هر مدرکه برباییروز از تن همچون شب چون صبح برون رانی
- G2571:8 گه جامه بگردانی گویی که رسولم منیا رب که چه گردد جان چون جامه بگردانی
- G2571:9 در رزم توی فارِس بر بام توی حارِسآن چیست عجب جز تو کو را تو نگهبانی
- G2571:10 ای عشق توی جمله بر کیست تو را حملهای عشق عدمها را خواهی که برنجانی
- G2571:11 ای عشق توی تنها گر لطفی و گر قهریسرنای تو مینالد هم تازی و سریانی
- G2571:12 گر دیده ببندی تو ور هیچ نخندی توفر تو همیتابد از تابش پیشانی
- G2571:13 پنهان نتوان بردن در خانه چراغی راای ماه چه میآیی در پرده پنهانی
- G2571:14 ای چشم نمیبینی این لشکر سلطان راوی گوش نمینوشی این نوبت سلطانی
- G2571:15 گفتم که به چه دهی آن گفتا که به بذل جانگنجی است به یک حبه در غایت ارزانی
- G2571:16 لاحول کجا راند دیوی که تو بگماریباران نکند ساکن گردی که تو ننشانی
- G2571:17 چون سرمه جادویی در دیده کشی دل راتمییز کجا ماند در دیده انسانی
- G2571:18 هر نیست بود هستی در دیده از آن سرمههر وهم برد دستی از عقل به آسانی
- G2571:19 از خاک درت باید در دیده دل سرمهتا سوی درت آید جوینده ربانی
- G2571:20 تا جزو به کل تازد حبه سوی کان یازدقطره سوی بحر آید از سیل کهستانی
- G2571:21 نی سیل بود این جا نی بحر بود آن جاخامش که نشد ظاهر هرگز سر روحانی
ganjoor: sh2571 · public domain