Divan-e Shams› Ghazal 458 ← previous · next →
Divan-e Shams · G458 · 13 beyts
غزل شمارهٔ ۴۵۸
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G458:1 امروز چرخ را ز مه ما تحیریستخورشید را ز غیرت رویش تغیریست
- G458:2 صبح وجود را به جز این آفتاب نیستبر ذره ذرهٔ وحدت حسنش مقرریست
- G458:3 اما بدان سبب که به هر شام و هر صبوحاشکال نو نماید گویی که دیگریست
- G458:4 اشکال نو به نو چو مناقض نمایدتاندر مناقضات خلافی مستریست
- G458:5 در تو چو جنگ باشد گویی دو لشکر استدر تو چو جنگ نبود دانی که لشکریست
- G458:6 اندر خلیل لطف بد آتش نمود آبنمرود قهر بود بر او آب آذریست
- G458:7 گرگی نمود یوسف در چشم حاسدانپنهان شد آنک خوب و شکرلب برادریست
- G458:8 این دست خود همی برد از عشق روی اووان قصد جانش کرده که بس زشت و منکریست
- G458:9 آن پرده از نمد نبود از حسد بودزان پرده دوست را منگر زشت منظریست
- G458:10 دیویست نفس تو که حسد جزو وصف اوستتا کل او چگونه قبیحی و مقذریست
- G458:11 آن مار زشت را تو کنون شیر میدهینک اژدها شود که به طبع آدمی خوریست
- G458:12 ای برق اژدهاکش از آسمان فضلبرتاب و برکشش که از او روح مضطریست
- G458:13 بی حرف شو چو دل اگرت صدر آرزوستکز گفت این زبانت چو خواهنده بر دریست
ganjoor: sh458 · public domain