Divan-e Shams› Ghazal 937 ← previous · next →
Divan-e Shams · G937 · 16 beyts
غزل شمارهٔ ۹۳۷
Open any couplet for its own page — rendering, commentary, hard words.
- G937:1 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاونداز آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند
- G937:2 از آنک عشق نخواهد به جز خرابی کاراز آنک عشق نگیرد ز هیچ آفت پند
- G937:3 چه جای مال و چه نام نکو و حرمت و بوشچه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
- G937:4 که جان عاشق چون تیغ عشق بربایدهزار جان مقدس به شکر آن بنهند
- G937:5 هوای عشق تو و آن گاه خوف ویرانیتو کیسه بسته و آن گاه عشق آن لب قند
- G937:6 سرک فروکش و کنج سلامتی بنشینز دست کوته ناید هوای سرو بلند
- G937:7 برو ز عشق نبردی تو بوی در همه عمرنه عشق داری عقلیست این به خود خرسند
- G937:8 چه صبر کردن و دامن ز فتنه بربودننشسته تا که چه آید ز چرخ روزی چند
- G937:9 درآمد آتش عشق و بسوخت هر چه جز اوستچو جمله سوخته شد شاد شین و خوش میخند
- G937:10 و خاصه عشق کسی کز الست تا به کنوننبوده است چنو خود به حرمت پیوند
- G937:11 اگر تو گویی دیدم ورا برای خداگشای دیده دیگر و این دو را بربند
- G937:12 کز این نظر دو هزاران هزار چون من و توبه هر دو عالم دایم هلاک و کور شدند
- G937:13 اگر به دیده من غیر آن جمال آیدبکنده باد مرا هر دو دیدهها به کلند
- G937:14 بصیرت همه مردان مرد عاجز شدکجا رسد به جمال و جلال شاه لوند
- G937:15 دریغ پرده هستی خدای برکندیچنانک آن در خیبر علی حیدر کند
- G937:16 که تا بدیدی دیده که پنج نوبت اوهزار ساله از آن سو که گفته شد بزنند
ganjoor: sh937 · public domain