دفتر ۵ · 44 beyts
بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M5:2438 آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا میآیی ای اقبال پی
- M5:2439 گفت از حمام گرم کوی تو گفت خود پیداست در زانوی تو
- M5:2440 مار موسی دید فرعون عنود مهلتی میخواست نرمی مینمود
- M5:2441 زیرکان گفتند بایستی که این تندتر گشتی چو هست او رب دین
- M5:2442 معجزه گر اژدها گر مار بد نخوت و خشم خداییاش چه شد
- M5:2443 رب اعلی گر ویست اندر جلوس بهر یک کرمی چیست این چاپلوس
- M5:2444 نفس تو تا مست نقلست و نبید دانک روحت خوشهٔ غیبی ندید
- M5:2445 که علاماتست زان دیدار نور التجافی منک عن دار الغرور
- M5:2446 مرغ چون بر آب شوری میتند آب شیرین را ندیدست او مدد
- M5:2447 بلک تقلیدست آن ایمان او روی ایمان را ندیده جان او
- M5:2448 پس خطر باشد مقلد را عظیم از ره و رهزن ز شیطان رجیم
- M5:2449 چون ببیند نور حق آمن شود ز اضطرابات شک او ساکن شود
- M5:2450 تا کف دریا نیاید سوی خاک که اصل او آمد بود در اصطکاک
- M5:2451 خاکی است آن کف غریبست اندر آب در غریبی چاره نبود ز اضطراب
- M5:2452 چونک چشمش باز شد و آن نقش خواند دیو را بر وی دگر دستی نماند
- M5:2453 گرچه با روباه خر اسرار گفت سرسری گفت و مقلدوار گفت
- M5:2454 آب را بستود و او تایق نبود رخ درید و جامه او عاشق نبود
- M5:2455 از منافق عذر رد آمد نه خوب زانک در لب بود آن نه در قلوب
- M5:2456 بوی سیبش هست جزو سیب نیست بو درو جز از پی آسیب نیست
- M5:2457 حملهٔ زن در میان کارزار نشکند صف بلک گردد کار زار
- M5:2458 گرچه میبینی چو شیر اندر صفش تیغ بگرفته همیلرزد کفش
- M5:2459 وای آنک عقل او ماده بود نفس زشتش نر و آماده بود
- M5:2460 لاجرم مغلوب باشد عقل او جز سوی خسران نباشد نقل او
- M5:2461 ای خنک آن کس که عقلش نر بود نفس زشتش ماده و مضطر بود
- M5:2462 عقل جزویاش نر و غالب بود نفس انثی را خرد سالب بود
- M5:2463 حملهٔ ماده به صورت هم جریست آفت او همچو آن خر از خریست
- M5:2464 وصف حیوانی بود بر زن فزون زانک سوی رنگ و بو دارد رکون
- M5:2465 رنگ و بوی سبزهزار آن خر شنید جمله حجتها ز طبع او رمید
- M5:2466 تشنه محتاج مطر شد وابر نه نفس را جوع البقر بد صبر نه
- M5:2467 اسپر آهن بود صبر ای پدر حق نبشته بر سپر جاء الظفر
- M5:2468 صد دلیل آرد مقلد در بیان از قیاسی گوید آن را نه از عیان
- M5:2469 مشکآلودست الا مشک نیست بوی مشکستش ولی جز پشک نیست
- M5:2470 تا که پشکی مشک گردد ای مرید سالها باید در آن روضه چرید
- M5:2471 که نباید خورد و جو همچون خران آهوانه در ختن چر ارغوان
- M5:2472 جز قرنفل یا سمن یا گل مچر رو به صحرای ختن با آن نفر
- M5:2473 معده را خو کن بدان ریحان و گل تا بیابی حکمت و قوت رسل
- M5:2474 خوی معده زین که و جو باز کن خوردن ریحان و گل آغاز کن
- M5:2475 معدهٔ تن سوی کهدان میکشد معدهٔ دل سوی ریحان میکشد
- M5:2476 هر که کاه و جو خورد قربان شود هر که نور حق خورد قرآن شود
- M5:2477 نیم تو مشکست و نیمی پشک هین هین میفزا پشک افزا مشک چین
- M5:2478 آن مقلد صد دلیل و صد بیان در زبان آرد ندارد هیچ جان
- M5:2479 چونک گوینده ندارد جان و فر گفت او را کی بود برگ و ثمر
- M5:2480 میکند گستاخ مردم را به راه او بجان لرزانترست از برگ کاه
- M5:2481 پس حدیثش گرچه بس با فر بود در حدیثش لرزه هم مضمر بود
❋