دفتر ۵  ·  42 beyts

بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه داد

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3361 یک مؤذن داشت بس آواز بد در میان کافرستان بانگ زد
  2. M5:3362 چند گفتندش مگو بانگ نماز که شود جنگ و عداوت‌ها دراز
  3. M5:3363 او ستیزه کرد و پس بی‌احتراز گفت در کافرستان بانگ نماز
  4. M5:3364 خلق خایف شد ز فتنهٔ عامه‌ای خود بیامد کافری با جامه‌ای
  5. M5:3365 شمع و حلوا با چنان جامهٔ لطیف هدیه آورد و بیامد چون الیف
  6. M5:3366 پرس پرسان کاین مؤذن کو؟ کجاست‌؟ که صلا و بانگ او راحت‌فزاست
  7. M5:3367 هین چه راحت بود زان آواز زشت گفت که آوازش فتاد اندر کنشت
  8. M5:3368 دختری دارم لطیف و بس سنی آرزو می‌بود او را مؤمنی
  9. M5:3369 هیچ این سودا نمی‌رفت از سرش پندها می‌داد چندین کافرش
  10. M5:3370 در دل او مهر ایمان رسته بود هم‌چو مجمر بود این غم من چو عود
  11. M5:3371 در عذاب و درد و اشکنجه بدم که بجنبد سلسلهٔ او دم به دم
  12. M5:3372 هیچ چاره می‌ندانستم در آن تا فرو خواند این مؤذن آن اذان
  13. M5:3373 گفت دختر چیست این مکروه بانگ که به گوشم آمد این دو چار دانگ
  14. M5:3374 من همه عمر این چنین آواز زشت هیچ نشنیدم درین دیر و کنشت
  15. M5:3375 خواهرش گفتا که این بانگ اذان هست اعلام و شعار مؤمنان
  16. M5:3376 باورش نامد بپرسید از دگر آن دگر هم گفت آری ای پدر
  17. M5:3377 چون یقین گشتش رخ او زرد شد از مسلمانی دل او سرد شد
  18. M5:3378 باز رستم من ز تشویش و عذاب دوش خوش خفتم در آن بی‌خوف خواب
  19. M5:3379 راحتم این بود از آواز او هدیه آوردم به شکر آن مرد کو
  20. M5:3380 چون بدیدش گفت این هدیه پذیر که مرا گشتی مجیر و دستگیر
  21. M5:3381 آنچ کردی با من از احسان و بر بندهٔ تو گشته‌ام من مستمر
  22. M5:3382 گر به مال و ملک و ثروت فردمی من دهانت را پر از زر کردمی
  23. M5:3383 هست ایمان شما زرق و مجاز راه‌زن هم‌چون که آن بانگ نماز
  24. M5:3384 لیک از ایمان و صدق بایزید چند حسرت در دل و جانم رسید
  25. M5:3385 هم‌چو آن زن کو جماع خر بدید گفت آوه چیست این فحل فرید
  26. M5:3386 گر جماع اینست بردند این خران بر کس ما می‌ریند این شوهران
  27. M5:3387 داد جمله داد ایمان بایزید آفرین‌ها بر چنین شیر فرید
  28. M5:3388 قطره‌ای ز ایمانش در بحر ار رود بحر اندر قطره‌اش غرقه شود
  29. M5:3389 هم‌چو ز آتش ذره‌ای در بیشه‌ها اندر آن ذره شود بیشه فنا
  30. M5:3390 چون خیالی در دل شه یا سپاه کرد اندر جنگ خصمان را تباه
  31. M5:3391 یک ستاره در محمد رخ نمود تا فنا شد گوهر گبر و جهود
  32. M5:3392 آنک ایمان یافت رفت اندر امان کفرهای باقیان شد دو گمان
  33. M5:3393 کفر صرف اولین باری نماند یا مسلمانی و یا بیمی نشاند
  34. M5:3394 این به حیله آب و روغن کردنیست این مثلها کفو ذرهٔ نور نیست
  35. M5:3395 ذره نبود جز حقیری منجسم ذره نبود شارق لا ینقسم
  36. M5:3396 گفتن ذره مرادی دان خفی محرم دریا نه‌ای این دم کفی
  37. M5:3397 آفتاب نیر ایمان شیخ گر نماید رخ ز شرق جان شیخ
  38. M5:3398 جمله پستی گنج گیرد تا ثری جمله بالا خلد گیرد اخضری
  39. M5:3399 او یکی جان دارد از نور منیر او یکی تن دارد از خاک حقیر
  40. M5:3400 ای عجب اینست او یا آن بگو که بماندم اندرین مشکل عمو
  41. M5:3401 گر وی اینست ای برادر چیست آن پر شده از نور او هفت آسمان
  42. M5:3402 ور وی آنست این بدن ای دوست چیست ای عجب زین دو کدامین است و کیست

↓ download .txt ↓ JSON