دفتر ۵  ·  28 beyts

بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3501 شاه با دلقک همی شطرنج باخت مات کردش زود خشم شه بتاخت
  2. M5:3502 گفت شه شه و آن شه کبرآورش یک یک از شطرنج می‌زد بر سرش
  3. M5:3503 که بگیر اینک شهت ای قلتبان صبر کرد آن دلقک و گفت الامان
  4. M5:3504 دست دیگر باختن فرمود میر او چنان لرزان که عور از زمهریر
  5. M5:3505 باخت دست دیگر و شه مات شد وقت شه شه گفتن و میقات شد
  6. M5:3506 بر جهید آن دلقک و در کنج رفت شش نمد بر خود فکند از بیم تفت
  7. M5:3507 زیر بالشها و زیر شش نمد خفت پنهان تا ز زخم شه رهد
  8. M5:3508 گفت شه هی هی چه کردی چیست این گفت شه شه شه شه ای شاه گزین
  9. M5:3509 کی توان حق گفت جز زیر لحاف با تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف
  10. M5:3510 ای تو مات و من ز زخم شاه مات می‌زنم شه شه به زیر رختهات
  11. M5:3511 چون محله پر شد از هیهای میر وز لگد بر در زدن وز دار و گیر
  12. M5:3512 خلق بیرون جست زود از چپ و راست کای مقدم وقت عفوست و رضاست
  13. M5:3513 مغز او خشکست و عقلش این زمان کمترست از عقل و فهم کودکان
  14. M5:3514 زهد و پیری ضعف بر ضعف آمده واندر آن زهدش گشادی ناشده
  15. M5:3515 رنج دیده گنج نادیده ز یار کارها کرده ندیده مزد کار
  16. M5:3516 یا نبود آن کار او را خود گهر یا نیامد وقت پاداش از قدر
  17. M5:3517 یا که بود آن سعی چون سعی جهود یا جزا وابستهٔ میقات بود
  18. M5:3518 مر ورا درد و مصیبت این بس است که درین وادی پر خون بی‌کس است
  19. M5:3519 چشم پر درد و نشسته او به کنج رو ترش کرده فرو افکنده لنج
  20. M5:3520 نه یکی کحال کو را غم خورد نیش عقلی که به کحلی پی برد
  21. M5:3521 اجتهادی می‌کند با حزر و ظن کار در بوکست تا نیکو شدن
  22. M5:3522 زان رهش دورست تا دیدار دوست کو نجوید سر رئیسیش آرزوست
  23. M5:3523 ساعتی او با خدا اندر عتاب که نصیبم رنج آمد زین حساب
  24. M5:3524 ساعتی با بخت خود اندر جدال که همه پران و ما ببریده بال
  25. M5:3525 هر که محبوس است اندر بو و رنگ گرچه در زهدست باشد خوش تنگ
  26. M5:3526 تا برون ناید ازین ننگین مناخ کی شود خویش خوش و صدرش فراخ
  27. M5:3527 زاهدان را در خلا پیش از گشاد کارد و استره نشاید هیچ داد
  28. M5:3528 کز ضجر خود را بدراند شکم غصهٔ آن بی‌مرادیها و غم

↓ download .txt ↓ JSON