Divani-Şəms› Qəzəl 1007 ← əvvəlki · növbəti →
Divani-Şəms · G1007 · 9 beyt
غزل شمارهٔ ۱۰۰۷
Hər beytin öz səhifəsini açın — tərcüməsi, şərhi, çətin sözlər.
- G1007:1 گفت کسی خواجه سنایی بمردمرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
- G1007:2 قالب خاکی به زمین بازدادروح طبیعی به فلک واسپرد
- G1007:3 ماه وجودش ز غباری برستآب حیاتش به درآمد ز درد
- G1007:4 پرتو خورشید جدا شد ز تنهر چه ز خورشید جدا شد فسرد
- G1007:5 صافی انگور به میخانه رفتچونک اجل خوشه تن را فشرد
- G1007:6 شد همگی جان مثل آفتابجان شده را مرده نباید شمرد
- G1007:7 مغز تو نغزست مگر پوست مردمغز نمیرد مگرش دوست برد
- G1007:8 پوست بهل دست در آن مغز زنیا بشنو قصه آن ترک و کرد
- G1007:9 کرد پی دزدی انبان ترکخرقه بپوشید و سر و مو سترد
ganjoor: sh1007 · public domain