Divani-Şəms Qəzəl 1419 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · G1419 · 13 beyt

غزل شمارهٔ ۱۴۱۹

Hər beytin öz səhifəsini açın — tərcüməsi, şərhi, çətin sözlər.

  1. G1419:1 بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستمبرآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم
  2. G1419:2 شکسته بسته می‌گفتم پریر از شرح دل چیزیتنک شد جام فکر و من چو شیشه خرد بشکستم
  3. G1419:3 چو تخته تخته بشکستند کشتی‌ها در این طوفانچه باشد زورق من خود که من بی‌پا و بی‌دستم
  4. G1419:4 شکست از موج این کشتی نه خوبی ماند و نه زشتیشدم بی‌خویش و خود را من سبک بر تخته‌ای بستم
  5. G1419:5 نه بالایم نه پست اما ولیک این حرف پست آمدکه گه زین موج بر اوجم گهی زان اوج در پستم
  6. G1419:6 چه دانم نیستم هستم ولیک این مایه می‌دانمچو هستم نیستم ای جان ولی چون نیستم هستم
  7. G1419:7 چه شک ماند مرا در حشر چون صد ره در این محشرچو اندیشه بمردم زار و چون اندیشه برجستم
  8. G1419:8 جگر خون شد ز صیادی مرا باری در این وادیز صیدم چون نبد شادی شدم من صید و وارستم
  9. G1419:9 بود اندیشه چون بیشه در او صد گرگ و یک میشهچه اندیشه کنم پیشه که من ز اندیشه ده مستم
  10. G1419:10 به هر چاهی که برکندم ز اول من درافتادمبه هر دامی که بنهادم من اندر دام پیوستم
  11. G1419:11 خسی که مشتریش آمد خیال خام ریش آمدسبال از کبر می‌مالد که رو من کار کردستم
  12. G1419:12 چه کردی آخر ای کودن نشاندی گل در این گلخننرست از گلشنت برگی ولیک از خار تو خستم
  13. G1419:13 مرا واجب کند که من برون آیم چو گل از تنکه عمرم شد به شصت و من چو سین و شین در این شستم

ganjoor: sh1419 · public domain