Divani-Şəms Qəzəl 1587 ← əvvəlki · növbəti →

Divani-Şəms · G1587 · 7 beyt

غزل شمارهٔ ۱۵۸۷

Hər beytin öz səhifəsini açın — tərcüməsi, şərhi, çətin sözlər.

  1. G1587:1 عشوه دادستی که من در بی‌وفایی نیستمبس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم
  2. G1587:2 چون جدا کردی به خنجر عاشقان را بند بندچون مرا گویی که دربند جدایی نیستم
  3. G1587:3 من یکی کوهم ز آهن در میان عاشقانمن ز هر بادی نگردم من هوایی نیستم
  4. G1587:4 من چو آب و روغنم هرگز نیامیزم به کسزانک من جان غریبم این سرایی نیستم
  5. G1587:5 ای در اندیشه فرورفته که آوه چون کنمخود بگو من کدخدایم من خدایی نیستم
  6. G1587:6 من نگویم چون کنم دریا مرا تا چون بردغرقه‌ام در بحر و دربند سقایی نیستم
  7. G1587:7 در غم آنم که او خود را نماید بی‌حجابهیچ اندربند خویش و خودنمایی نیستم

ganjoor: sh1587 · public domain