Divani-Şəms› Qəzəl 2521 ← əvvəlki · növbəti →
Divani-Şəms · G2521 · 17 beyt
غزل شمارهٔ ۲۵۲۱
Hər beytin öz səhifəsini açın — tərcüməsi, şərhi, çətin sözlər.
- G2521:1 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستیمرا صد در دکان بودی مرا صد عقل و رایستی
- G2521:2 وگر کشتی رخت من نگشتی غرقه دریافلک با جمله گوهرهاش پیش من گدایستی
- G2521:3 وگر از راه اندیشه بدین مستان رهی بودیخرد در کار عشق ما چرا بیدست و پایستی
- G2521:4 وگر خسرو از این شیرین یکی انگشت لیسیدیچرا قید کله بودی چرا قید قبایستی
- G2521:5 طبیب عشق اگر دادی به جالینوس یک معجونچرا بهر حشایش او بدین حد ژاژخایستی
- G2521:6 ز مستی تجلی گر سر هر کوه را بودیمثال ابر هر کوهی معلق بر هوایستی
- G2521:7 وگر غولان اندیشه همه یک گوشه رفتندیبیابانهای بیمایه پر از نوش و نوایستی
- G2521:8 وگر در عهدهٔ عهدی وفایی آمدی از مادلارام جهان پرور بر آن عهد و وفایستی
- G2521:9 وگر این گندم هستی سبکتر آرد میگشتیمتاع هستی خلقان برون زین آسیایستی
- G2521:10 وگر خضری دراشکستی به ناگه کشتی تن رادر این دریا همه جانها چو ماهی آشنایستی
- G2521:11 ستایش میکند شاعر ملک را و اگر او راز خویش خود خبر بودی ملک شاعر ستایستی
- G2521:12 وگر جبار بربستی شکسته ساق و دستش رانه در جبر و قدر بودی نه در خوف و رجایستی
- G2521:13 در آن اشکستگی او گر بدیدی ذوق اشکستننه از مرهم بپرسیدی نه جویای دوایستی
- G2521:14 نشان از جان تو این داری که میباید نمیبایدنمیباید شدی باید اگر او را ببایستی
- G2521:15 وگر از خرمن خدمت تو ده سالار منبل رایکی برگ کهی بودی گنه بر کهربایستی
- G2521:16 فراز آسمان صوفی همیرقصید و میگفت اینزمین کل آسمان گشتی گرش چون من صفایستی
- G2521:17 خمش کن شعر میماند و میپرند معنیهاپر از معنی بدی عالم اگر معنی بپایستی
ganjoor: sh2521 · public domain