Oxu Dəftər 2 Bölmə 114 ← əvvəlki · növbəti →

بخش ۱۱۴ - قصهٔ بط بچگان کی مرغ خانگی پروردشان

Ev quşunun bəslədiyi ördək balaları hekayəti

  1. M2:3775 تخمِ بطّی گرچه مرغ خانه‌اتکرد زیرِ پَر چو دایه تربیت
  2. M2:3776 مادرِ تو بطِّ آن دریا بُدستدایه‌ات خاکی بُد و خشکی‌پرست
  3. M2:3777 میل دریا که دل تو اندرستآن طبیعت جانت را از مادرست
  4. M2:3778 میل خشکی مر تو را زین دایه استدایه را بگذار کو بَدرایه است
  5. M2:3779 دایه را بگذار در خشک و بِراناندر آ در بحر معنی چون بطان
  6. M2:3780 گر تو را مادر بترساند ز آبتو مترس و سوی دریا ران شتاب
  7. M2:3781 تو بطی بر خشک و بر تر زنده‌اینی چو مرغ خانه، خانه‌گنده‌ای
  8. M2:3782 تو ز کرمنا بنی آدم شهیهم به خشکی هم به دریا پا نهی
  9. M2:3783 که حملناهم علی البحر بجاناز حملناهم علی البر پیش ران
  10. M2:3784 مر ملایک را سوی بر راه نیستجنس حیوان هم ز بحر آگاه نیست
  11. M2:3785 تو به تَن حیوان، به جانی از ملکتا رَوی هم بر زمین هم بر فلک
  12. M2:3786 تا بظاهر مثلکم باشد بشربا دل یوحی الیه دیده‌ور
  13. M2:3787 قالب خاکی فتاده بر زمینروح او گردان برین چرخ برین
  14. M2:3788 ما همه مرغابیانیم ای غلامبحر می‌داند زبان ما تمام
  15. M2:3789 پس سلیمان بحر آمد ما چو طیردر سلیمان تا ابد داریم سیر
  16. M2:3790 با سلیمان پای در دریا بنهتا چو داود آب سازد صد زره
  17. M2:3791 آن سلیمان پیش جمله حاضرستلیک غیرت چشم‌بند و ساحرست
  18. M2:3792 تا ز جهل و خوابناکی و فضولاو به پیش ما و ما از وی ملول
  19. M2:3793 تشنه را درد سر آرد بانگ رعدچون نداند کو کشاند ابر سعد
  20. M2:3794 چشم او ماندست در جوی روانبی‌خبر از ذوق آب آسمان
  21. M2:3795 مرکب همت سوی اسباب رانداز مسبب لاجرم محجوب ماند
  22. M2:3796 آنک بیند او مسبب را عیانکی نهد دل بر سببهای جهان