Oxu Dəftər 2 Bölmə 14 ← əvvəlki · növbəti →

بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست

Kəndlinin qaranlıqda şiri öz öküzü zənn edərək qaşıması

  1. M2:505 روستایی گاو در آخر ببستشیر گاوش خورد و بر جایش نشست
  2. M2:506 روستایی شد در آخر سوی گاوگاو را می‌جست شب آن کنج‌کاو
  3. M2:507 دست می‌مالید بر اعضای شیرپشت و پهلو گاه بالا گاه زیر
  4. M2:508 گفت شیر ار روشنی افزون شدیزهره‌اش بدریدی و دل خون شدی
  5. M2:509 این چنین گستاخ زان می‌خاردمکو درین شب گاو می‌پنداردم
  6. M2:510 حق همی‌گوید که ای مغرور کورنه ز نامم پاره پاره گشت طور
  7. M2:511 که لو انزلنا کتابا للجبللانصدع ثم انقطع ثم ارتحل
  8. M2:512 از من ار کوه احد واقف بدیپاره گشتیّ و دلش پرخون شدی
  9. M2:513 از پدر وز مادر این بشنیده‌ایلاجرم غافل درین پیچیده‌ای
  10. M2:514 گر تو بی‌تقلید ازین واقف شویبی نشان از لطف چون هاتف شوی
  11. M2:515 بشنو این قصه پی تهدید راتا بدانی آفت تقلید را