Oxu Dəftər 2 Bölmə 50 ← əvvəlki · növbəti →

بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر

Bağbanın sofi, fəqih və ələvini bir-birindən ayırması

  1. M2:2166 باغبانی چون نظر در باغ کرددید چون دزدان به باغ خود سه مرد
  2. M2:2167 یک فقیه و یک شریف و صوفییهر یکی شوخی بدی لا یوفیی
  3. M2:2168 گفت با این‌ها مرا صد حجتستلیک جمعند و جماعت قوتست
  4. M2:2169 بر نیایم یک تنه با سه نفرپس بِبُرَّمشان نخست از همدگر
  5. M2:2170 هر یکی را من به سویی افکنمچونک تنها شد سبیلش بر کنم
  6. M2:2171 حیله کرد و کرد صوفی را به راهتا کند یارانش را با او تباه
  7. M2:2172 گفت صوفی را برو سوی وثاقیک گلیم آور برای این رفاق
  8. M2:2173 رفت صوفی گفت خلوت با دو یارتو فقیهی وین شریفِ نامدار
  9. M2:2174 ما به فتوی تو نانی می‌خوریمما به پرّ دانش تو می‌پریم
  10. M2:2175 وین دگر شه‌زاده و سلطان ماستسیدست از خاندان مصطفاست
  11. M2:2176 کیست آن صوفی شکم‌خوار خسیستا بود با چون شما شاهان جلیس
  12. M2:2177 چون بباید مر ورا پنبه کنیدهفته‌ای بر باغ و راغ من زنید
  13. M2:2178 باغ چه بوَد؟ جان من آنِ شماستای شما بوده مرا چون چشم راست
  14. M2:2179 وسوسه کرد و مریشان را فریفتآه کز یاران نمی‌باید شکیفت
  15. M2:2180 چون به ره کردند صوفی را و رفتخصم شد اندر پیش با چوب زفت
  16. M2:2181 گفت ای سگ صوفیی باشد که تیزاندر آیی باغ ما تو از ستیز
  17. M2:2182 این جنیدت ره نمود و بایزیداز کدامین شیخ و پیرت این رسید
  18. M2:2183 کوفت صوفی را چو تنها یافتشنیم کشتش کرد و سر بشکافتش
  19. M2:2184 گفت صوفی آن من بگذشت لیکای رفیقان پاس خود دارید نیک
  20. M2:2185 مر مرا اغیار دانستید هاننیستم اغیارتر زین قلتبان
  21. M2:2186 اینچ من خوردم شما را خوردنیستوین چنین شربت جزای هر دنیست
  22. M2:2187 این جهان کوهست و گفت و گوی تواز صدا هم باز آید سوی تو
  23. M2:2188 چون ز صوفی گشت فارغ باغبانیک بهانه کرد زان پس جنس آن
  24. M2:2189 کای شریف من برو سوی وثاقکه ز بهر چاشت پختم من رقاق
  25. M2:2190 بر در خانه بگو قیماز راتا بیارد آن رقاق و قاز را
  26. M2:2191 چون به ره کردش بگفت ای تیزبینتو فقیهی ظاهرست این و یقین
  27. M2:2192 او شریفی می‌کند دعوی سردمادر او را که داند تا کی کرد؟
  28. M2:2193 بر زن و بر فعل زن دل می‌نهیدعقل ناقص وانگهانی اعتمید
  29. M2:2194 خویشتن را بر علی و بر نبیبسته است اندر زمانه بس غبی
  30. M2:2195 هر که باشد از زنا و زانیاناین برد ظن در حق ربانیان
  31. M2:2196 هر که بر گردد سرش از چرخهاهمچو خود گردنده بیند خانه را
  32. M2:2197 آنچ گفت آن باغبان بوالفضولحال او بُد دور از اولاد رسول
  33. M2:2198 گر نبودی او نتیجهٔ مرتدانکی چنین گفتی برای خاندان
  34. M2:2199 خواند افسون‌ها شنید آن را فقیهدر پی‌اش رفت آن ستمکار سفیه
  35. M2:2200 گفت ای خر اندرین باغت کی خواند؟دزدی از پیغمبرت میراث ماند؟
  36. M2:2201 شیر را بچه همی‌ماند بدوتو به پیغمبر به چه مانی؟ بگو!
  37. M2:2202 با شریف آن کرد مرد ملتجیکه کند با آل یاسین خارجی
  38. M2:2203 تا چه کین دارند دایم دیو و غولچون یزید و شمر با آل رسول
  39. M2:2204 شد شریف از زخم آن ظالم خراببا فقیه او گفت ما جستیم از آب
  40. M2:2205 پای دار اکنون که ماندی فرد و کمچون دهل شو زخم می‌خور در شکم
  41. M2:2206 گر شریف و لایق و همدم نیماز چنین ظالم تو را من کم نیم
  42. M2:2207 مر مرا دادی بدین صاحب غرضاحمقی کردی تو را بئس العوض
  43. M2:2208 شد ازو فارغ بیامد کای فقیهچه فقیهی ای تو ننگ هر سفیه
  44. M2:2209 فتوی‌ات اینست ای ببریده‌دستکاندر آیی و نگویی امر هست
  45. M2:2210 این چنین رخصت بخواندی در وسیطیا بدست این مساله اندر محیط
  46. M2:2211 گفت حقستت بزن دستت رسیداین سزای آنک از یاران برید