Oxu› Dəftər 2› Bölmə 60 ← əvvəlki · növbəti →
بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار را
Rəsulullahın (əleyhissalam) xəstəyə verdiyi nəsihətin davamı
- M2:2458 گفت پیغامبر مر آن بیمار راچون عیادت کرد یار زار را
- M2:2459 که مگر نوعی دعایی کردهایاز جهالت زهربایی خوردهای
- M2:2460 یاد آور چه دعا میگفتهایچون ز مکر نفس میآشفتهای
- M2:2461 گفت یادم نیست الا همتیدار با من یادم آید ساعتی
- M2:2462 از حضور نوربخش مصطفیپیش خاطر آمد او را آن دعا
- M2:2463 تافت زان روزن که از دل تا دلستروشنی که فرق حق و باطلست
- M2:2464 گفت اینک یادم آمد ای رسولآن دعا که گفتهام من بوالفضول
- M2:2465 چون گرفتار گنه میآمدمغرقه دست اندر حشایش میزدم
- M2:2466 از تو تهدید و وعیدی میرسیدمجرمان را از عذاب بس شدید
- M2:2467 مضطرب میگشتم و چاره نبودبند محکم بود و قفل ناگشود
- M2:2468 نی مقام صبر و نی راه گریزنی امید توبه نی جای ستیز
- M2:2469 من چو هاروت و چو ماروت از حزنآه میکردم که ای خلاق من
- M2:2470 از خطر هاروت و ماروت آشکارچاه بابل را بکردند اختیار
- M2:2471 تا عذاب آخرت اینجا کشندگربزند و عاقل و ساحروشند
- M2:2472 نیک کردند و بجای خویش بودسهلتر باشد ز آتش رنج دود
- M2:2473 حد ندارد وصف رنج آن جهانسهل باشد رنج دنیا پیش آن
- M2:2474 ای خنک آن کو جهادی میکندبر بدن زجری و دادی میکند
- M2:2475 تا ز رنج آن جهانی وا رهدبر خود این رنج عبادت مینهد
- M2:2476 من همیگفتم که یا رب آن عذابهم درین عالم بران بر من شتاب
- M2:2477 تا در آن عالم فراغت باشدمدر چنین درخواست حلقه میزدم
- M2:2478 این چنین رنجوریی پیدام شدجان من از رنج بی آرام شد
- M2:2479 ماندهام از ذکر و از اوراد خودبیخبر گشتم ز خویش و نیک و بد
- M2:2480 گر نمیدیدم کنون من روی توای خجسته وی مبارک بوی تو
- M2:2481 میشدم از بند من یکبارگیکردیم شاهانه این غمخوارگی
- M2:2482 گفت هی هی این دعا دیگر مکنبر مکن تو خویش را از بیخ و بن
- M2:2483 تو چه طاقت داری ای مور نژندکه نهد بر تو چنان کوه بلند
- M2:2484 گفت توبه کردم ای سلطان که مناز سر جلدی نلافم هیچ فن
- M2:2485 این جهان تیه ست و تو موسی و مااز گنه در تیه مانده مبتلا
- M2:2486 قوم موسی راه میپیمودهاندآخر اندر گام اول بودهاند
- M2:2487 سالها ره میرویم و در اخیرهمچنان در منزل اول اسیر
- M2:2488 گر دل موسی ز ما راضی بدیتیه را راه و کران پیدا شدی
- M2:2489 ور بکل بیزار بودی او ز ماکی رسیدی خوانمان هیچ از سما
- M2:2490 کی ز سنگی چشمهها جوشان شدیدر بیابانمان امان جان شدی
- M2:2491 بل به جای خوان خود آتش آمدیاندرین منزل لهب بر ما زدی
- M2:2492 چون دو دل شد موسی اندر کار ماگاه خصم ماست و گاهی یار ما
- M2:2493 خشمش آتش میزند در رخت ماحلم او رد میکند تیر بلا
- M2:2494 کی بود که حلم گردد خشم نیزنیست این نادر ز لطفت ای عزیز
- M2:2495 مدح حاضر وحشتست از بهر ایننام موسی میبرم قاصد چنین
- M2:2496 ورنه موسی کی روا دارد که منپیش تو یاد آورم از هیچ تن
- M2:2497 عهد ما بشکست صد بار و هزارعهد تو چون کوه ثابت بر قرار
- M2:2498 عهد ما کاه و به هر بادی زبونعهد تو کوه و ز صد کُه هم فزون
- M2:2499 حق آن قوت که بر تلوین مارحمتی کن ای امیر لونها
- M2:2500 خویش را دیدیم و رسوایی خویشامتحان ما مکن ای شاه بیش
- M2:2501 تا فضیحتهای دیگر را نهانکرده باشی ای کریم مستعان
- M2:2502 بیحدی تو در جمال و در کمالدر کژی ما بیحدیم و در ضلال
- M2:2503 بی حدی خویش بگمار ای کریمبر کژی بی حد مشتی لئیم
- M2:2504 هین که از تقطیع ما یک تار ماندمصر بودیم و یکی دیوار ماند
- M2:2505 البقیه البقیه ای خدیوتا نگردد شاد کلی جان دیو
- M2:2506 بهر ما نی بهر آن لطف نخستکه تو کردی گمرهان را باز جست
- M2:2507 چون نمودی قدرتت بنمای رحمای نهاده رحمها در لحم و شحم
- M2:2508 این دعا گر خشم افزاید تو راتو دعا تعلیم فرما مهترا
- M2:2509 آنچنان کآدم بیفتاد از بهشترجعتش دادی که رست از دیو زشت
- M2:2510 دیو کی بود کو ز آدم بگذردبر چنین نطعی ازو بازی بَرد
- M2:2511 در حقیقت نفع آدم شد همهلعنت حاسد شده آن دمدمه
- M2:2512 بازیی دید و دو صد بازی ندیدپس ستون خانهٔ خود را برید
- M2:2513 آتشی زد شب بکشت دیگرانباد آتش را بکشت او بران
- M2:2514 چشمبندی بود لعنت دیو راتا زیان خصم دید آن ریو را
- M2:2515 خود زیان جان او شد ریو اوگویی آدم بود دیو دیو او
- M2:2516 لعنت این باشد که کژبینش کندحاسد و خودبین و پر کینش کند
- M2:2517 تا نداند که هر آنک کرد بدعاقبت باز آید و بر وی زند
- M2:2518 جمله فرزینبندها بیند بعکسمات بر وی گردد و نقصان و وکس
- M2:2519 زانک گر او هیچ بیند خویش رامهلک و ناسور بیند ریش را
- M2:2520 درد خیزد زین چنین دیدن دروندرد او را از حجاب آرد برون
- M2:2521 تا نگیرد مادران را درد زهطفل در زادن نیابد هیچ ره
- M2:2522 این امانت در دل و دل حاملهستاین نصیحتها مثال قابلهست
- M2:2523 قابله گوید که زن را درد نیستدرد باید درد کودک را رهیست
- M2:2524 آنک او بیدرد باشد رهزنستزانک بیدردی انا الحق گفتنست
- M2:2525 آن انا بی وقت گفتن لعنتستآن انا در وقت گفتن رحمتست
- M2:2526 آن انا منصور رحمت شد یقینآن انا فرعون لعنت شد ببین
- M2:2527 لاجرم هر مرغ بیهنگام راسر بریدن واجبست اعلام را
- M2:2528 سر بریدن چیست کشتن نفس رادر جهاد و ترک گفتن تفس را
- M2:2529 آنچنانک نیش کزدم بر کنیتا که یابد او ز کشتن ایمنی
- M2:2530 بر کنی دندان پر زهری ز مارتا رهد مار از بلای سنگسار
- M2:2531 هیچ نکشد نفس را جز ظل پیردامن آن نفسکش را سخت گیر
- M2:2532 چون بگیری سخت آن توفیق هوستدر تو هر قوت که آید جذب اوست
- M2:2533 ما رمیت اذ رمیت راست دانهر چه کارد جان بود از جان جان
- M2:2534 دست گیرنده ویست و بردباردم بدم آن دم ازو اومید دار
- M2:2535 نیست غم گر دیر بی او ماندهایدیرگیر و سختگیرش خواندهای
- M2:2536 دیر گیرد سخت گیرد رحمتشیک دمت غایب ندارد حضرتش
- M2:2537 ور تو خواهی شرح این وصل و ولااز سر اندیشه میخوان والضحی
- M2:2538 ور تو گویی هم بدیها از ویستلیک آن نقصان فضل او کیست
- M2:2539 آن بدی دادن کمال اوست هممن مثالی گویمت ای محتشم
- M2:2540 کرد نقاشی دو گونه نقشهانقشهای صاف و نقشی بی صفا
- M2:2541 نقش یوسف کرد و حور خوشسرشتنقش عفریتان و ابلیسان زشت
- M2:2542 هر دو گونه نقش استادی اوستزشتی او نیست آن رادی اوست
- M2:2543 زشت را در غایت زشتی کندجمله زشتیها به گردش بر تند
- M2:2544 تا کمال دانشش پیدا شودمنکر استادیش رسوا شود
- M2:2545 ور نداند زشت کردن ناقص استزین سبب خلاق گبر و مخلص است
- M2:2546 پس ازین رو کفر و ایمان شاهدندبر خداوندیش و هر دو ساجدند
- M2:2547 لیک مؤمن دان که طوعا ساجدستزانک جویای رضا و قاصدست
- M2:2548 هست کرها گبر هم یزدانپرستلیک قصد او مرادی دیگرست
- M2:2549 قلعهٔ سلطان عمارت میکندلیک دعوی امارت میکند
- M2:2550 گشته یاغی تا که ملک او بودعاقبت خود قلعه سلطانی شود
- M2:2551 مؤمن آن قلعه برای پادشاهمیکند معمور نه از بهر جاه
- M2:2552 زشت گوید ای شه زشتآفرینقادری بر خوب و بر زشت مهین
- M2:2553 خوب گوید ای شه حسن و بهاپاک گردانیدیم از عیبها