M2:753 — چون رسد آنجا ببیند گرگ و شیر / عمر ضایع راه دور و روز دیر
M2:753
مانا · به زبانِ تو — ستاسو ژبه · AI
مسافری که فریب صدای آشنای غول بیابان را خورده، وقتی به مقصد میرسد، خود را در میان حیوانات درنده مییابد و میفهمد که عمرش را هدر داده، راهی طولانی را به اشتباه آمده و دیگر برای بازگشت دیر شده است.
این بیت، نقطهی اوج تراژدی مسافر گمشدهای است که در بیابان، صدایی آشنا او را به سوی خود میخواند. این صدا، که مولانا آن را «بانگ غول» مینامد، نماد وعدههای فریبندهی دنیوی است: ثروت، مقام، شهرت و هر آنچه نفس انسان را به خود میخواند و آشنا و خواستنی به نظر میرسد.
مسافر با امید و اعتماد به دنبال صدا میرود، اما وقتی به مقصد میرسد، به جای دوست یا پناهگاه، با «گرگ و شیر» روبرو میشود؛ یعنی با واقعیت هولناک و ویرانگر آن وعدهها. در آن لحظهی وحشت، سه حقیقت تلخ بر او آشکار میشود: ۱. عمر ضایع: تمام زندگی و انرژیای که صرف رسیدن به این نقطه کرده، تباه شده است. ۲. راه دور: مسیری که آمده بسیار طولانی بوده و امکان بازگشت و جبران وجود ندارد. ۳. روز دیر: زمان از دست رفته و شبِ هلاکت فرا رسیده است.
این بیت تصویر کاملی از پشیمانی بیحاصل در پایان راهی است که بر اساس ظواهر فریبنده و امیال نفسانی انتخاب شده است. مولانا هشدار میدهد که دنبال کردن این صداهای درونی، انسان را به جای خوشبختی، به نابودی و حسرت ابدی میکشاند.
- ضایع
- تباه شده، هدر رفته، تلف شده
- دیر
- دیروقت، پایان روز، نزدیک به غروب
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.