قرائت› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۴۰۹
M5:1409 — چون در افتد در گلوشان حبل دام / دانه خوردن گشت بر جمله حرام
M5:1409
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
وقتی کسی در دامِ شهوت و حرص گرفتار میشود و عواقب مرگبار آن آشکار میگردد، دیگر فرصتی برای لذت بردن از آن چیزی که او را به دام انداخته، باقی نمیماند.
این بیت در ادامۀ داستان «کنیزک و خاتون» و با استفاده از تمثیل «مرغ و دانه و دام» بیان میشود. «دانه» نماد لذتها و نعمتهای دنیوی است و «دام» نماد خطرات و عواقب ویرانگری است که در دلِ حرص و زیادهروی نهفته است. مولانا میگوید افراد غافل و حریص، مانند مرغی بیخبر، چنان سرگرم چیدن دانه (لذت) میشوند که تله را نمیبینند.
این بیت لحظۀ سرنوشتساز را توصیف میکند: لحظهای که «طناب دام» (حبل دام) به دور گردنشان میافتد. در آن لحظه، دیگر کار از کار گذشته است. همان دانهای که لحظهای پیش منبع لذت بود، حالا بیمعنا و دستنیافتنی میشود. برای کسی که در حال جان دادن در تله است، فکر کردن به خوردنِ دانه پوچ و ناممکن است. این تصویر، وضعیتِ «خاتون» داستان را نشان میدهد که در اوجِ کامجویی، به دست همان لذت هلاک شد و دیگر فرصتی برای پشیمانی یا بازگشت نداشت. پیام اصلی این است که غفلت از عواقبِ پنهانِ لذتجوییِ بیحد و حصر، به محرومیتی ابدی و نابودی ختم میشود.
- حبل
- طناب، ریسمان
- گشت
- شد، گردید (فعل ربطی در فارسی کلاسیک)
- جمله
- همه، همگی
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.