পড়ুন দফতর ৬ যারা চলে গেছে তাদের মৃত্যু নিয়ে কোনো চিন্তা নেই, বরং তাদের জন্য হারানোর আক্ষেপই রয়েছে। দ্বিপদী ১৪৫১

M6:1451 — که چرا قبله نکردم مرگ را / مخزن هر دولت و هر برگ را

که چرا قبله نکردم مرگ رامخزن هر دولت و هر برگ را
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M6:1451

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چرا مرگ را قبلهٔ همیشگی خود قرار ندادم؟ / همان مرگی که گنجینهٔ هر سعادت و کامیابی است. معنا: این بیت بیانگر حسرت انسان پس از فوت فرصت‌هاست، که چرا زندگی را با آگاهی از مرگ به‌عنوان سرچشمهٔ تکاپو و بالندگی نزیسته است؛ مرگی که از نظر مولانا، ترک تعلقات و رسیدن به خویشتن راستین است.

شرح

این بیت، از عمق سخنان مولانا در باب حسرت فرصت‌های فوت‌شده، سرچشمه می‌گیرد. پیامبر عظیم‌الشأن، چنان‌که در روایات آمده، فرمودند که «لیس للماضین هم الموت، انما لهم حسرة الفوت»؛ یعنی کسانی که درگذشته‌اند، اندوه مرگ ندارند، بلکه حسرت از دست دادن فرصت‌ها را می‌برند. مرگ واقعه‌ای حتمی و گریزناپذیر است، اما حسرت ناشی از غفلت از عمر و بهره نبردن از مواهب آن، عذابی جانکاه است.

مولانا اینجا به‌شدت بر این حقیقت پای می‌فشارد که «حسرت خوردن در این جهان شرط نیست». چرا؟ چون حسرت خود نوعی بیکاری و بیهودگی است. به‌جای نشستن و غصه خوردن، باید «کار کرد، کار کرد». پشیمانی و ندامت محصول بطالت است و هرگز از دل «صاحب‌قدم»ی که پیوسته در تکاپوست، نخواهد رویید.

اما عذاب حسرت پس از مرگ، کیفیتی دیگر دارد. آنجا دیگر امید جبران و تدارک نیست. انسان به زبان حال یا قال می‌گوید: «رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ»، اما پاسخ می‌شنود: «إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا». این حسرت، سوزنده‌تر از آتش است، زیرا می‌دانی که سازنده نیست، و همین نابسندگی است که جان را می‌کشد. «صد بار او را بیش از آتش جهنم می‌سوزاند»؛ این تعبیر مولاناست.

اکنون می‌رسیم به این بیت: «که چرا قبله نکردم مرگ را / مخزن هر دولت و هر برگ را». این پرسش، نه بیان مرگ‌خواهی به معنای پایان زندگی، که فریاد حسرتی عمیق است. مرگ در نگاه مولانا، صرفاً مرگ طبیعی و جسمانی نیست، بلکه «ترک تعلقات است و رها کردن زوائد و حواشی‌ست و دلبستگی‌های بیهوده را به دور افکندن است و به خود رسیدن است و خود کاذب را در پای خود صادق قربانی کردن است». این نوع مرگ، سرچشمهٔ حقیقی بالندگی، سعادت، و هر نوع «دولت و برگ» است؛ یعنی گنجینه‌ای برای هر کامیابی و هر رشد و نمو روحی. کسی که چنین مرگی را قبلهٔ خود سازد، هر لحظه از زندگی‌اش را آگاهانه و معنادار می‌زیَد.

مولانا این حسرت را در تقابل با «قبله کردم من همه عمر از حول / آن خیالاتی که گم شد در اجل» قرار می‌دهد. «حول» یا احولی، همان دوبینی‌ست که واقعیت یکتای عالم را کثرت می‌بیند. ما عمری را به سوی «خیالات و اوهام» خود نماز بردیم، آن‌ها را واقعیت پنداشتیم، اما با رسیدن اجل، دریافتیم که همه «کف روی آب» بودند و محو گشتند. حسرت ما نه از خود مرگ، بلکه از این است که «اندر نقش‌ها کردیم ایست»؛ در سطح ظواهر و صورت‌ها متوقف شدیم و به عمق معانی راه نیافتیم. ما «نقش» و «کف» را ندیدیم که «کف ز دریا جنبد و یابد علف». صورت‌ها روپوشی برای معنا هستند و وظیفهٔ ما این است که معنا را در زیر صورت‌ها بخوانیم، نه اینکه به لفظ بسنده کنیم. ما باید از کف به دریا برسیم.

این دریاپس از مرگ، ما را در «بحران» می‌افکند، در حالی که می‌بایست عمری را در شناگری سپری می‌کردیم. مولانا می‌گوید: «بحر افکنده استتان در بحرانتان». آنگاه در گورستان، به کف‌های برجامانده از اجساممان می‌گویند: «نقش چون کف کی بجنبد بی‌ز موج؟ / خاک بی‌بادی کجا آید بر اوج؟» و پاسخ می‌شنویم که این سؤال را باید از دریا پرسید. از این روست که مولانا بر «نظر» کردن و «دیدن» با نگاه نافذ تأکید می‌کند: «ما همه چشمیم، باقی جمله پوست». این «دیدن»، نه دیدن با چشم سر، که «نظر دقیق در کائنات و در عمق وجود آدمی» است؛ دیدنی که کانتِیمپِلِیشِن می‌نامندش. همان‌طور که سهراب سپهری گفت: «ما هیچ، ما نگاه». این نگاه است که ما را می‌سازد و به کار می‌آید، وگرنه باقی وجود ما، جز «شحم و لحم و پود و تار» چیزی نیست که بی‌آن دیدِ جان، فاقد هر ارزش و معنایی خواهد بود. «در نظر رو، در نظر رو، در نظر.»

نکات کلیدی

  • مرگ در نگاه مولانا نه پایان زندگی، بلکه فرصتی برای "خودسازی" و ترک تعلقات است.
  • حسرت واقعی پس از مرگ، نه از خود مردن، بلکه از دست دادن فرصت‌های زندگی و غفلت از رشد باطنی است.
  • کار و تکاپو در این دنیا، تنها راه گریز از حسرت‌های بی‌حاصل و رسیدن به بالندگی است.
  • زندگی کردن با آگاهی از مرگ به‌عنوان "قبله"، به معنای زیستنِ آگاهانه و معنادار هر لحظه است.
  • دوبینی (احولی) و توقف در ظواهر عالم، مانع دیدن حقیقت وحدت و عذاب حسرت را به بار می‌آورد.
  • "نظر" یا همان دیدن عمیق و باطنی، جوهر حقیقی انسان است و انسان را از "شحم و لحم" صرف فراتر می‌برد.

Sources: d6-s30 · 00:08:30 d6-s30 · 00:10:53 d6-s30 · 00:23:12

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.