পড়ুন দফতর ৬ হুদ (আ)-এর অলৌকিক ঘটনা যখন বাতাস নেমে এসেছিল এবং মুমিনদের মুক্তি লাভ দ্বিপদী ২২০৪

M6:2204 — هست او محسوس اندر مکمنی / لیک محسوس حس این خانه نی

هست او محسوس اندر مکمنیلیک محسوس حس این خانه نی
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M6:2204

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: او (حق) در نهانگاهی محسوس است، اما نه محسوس حواس این جهان طبیعت. معنا: خداوند یا حقیقت هستی، با اینکه در نهانگاه‌ها قابل درک است، اما با حواس ظاهری و مادی این جهان نمی‌توان او را حس کرد.

شرح

این بیت یکی از دقیق‌ترین اشارات مولانا به چگونگی ادراک حقیقت متعالی است؛ حقیقتی که به‌باور او حاکم بر همه چیز و علت قریب و مباشر همه پدیده‌هاست، حتی همان ترس بنیادینی که بنیان نظام انسانی را می‌سازد. مولانا می‌گوید این حقیقت، با آنکه نامحسوس می‌نماید، اما در واقع «محسوس اندر مکمنی» است؛ یعنی در نهانگاه‌هایی خاص خود قابل ادراک است. مشکل اینجاست که ما می‌کوشیم او را با «حس این خانه» دریابیم. منظور از «حس این خانه»، همان حواس پنج‌گانه ظاهری ماست که محدود به درک مادیات و محسوسات عالم طبیعت‌اند. این حواس، به تعبیر مولانا، همچون «مس» هستند و تنها قادرند ابعاد ظاهری و سطحی پدیده‌ها را لمس کنند. گاو و خر نیز این حواس را دارند، وگرنه بایزید وقت می‌شدند!

در برابر این حواس ظاهری، ما «پنج حس» دیگر نیز داریم که مولانا آن‌ها را به «زر سرخ» تشبیه می‌کند. این‌ها حواس باطنی و قلبی‌اند که مظهر ظهور حق تعالی‌اند و برای درک ماوراء طبیعت و حقایق نامحسوس پدید آمده‌اند. سلامت این حواس باطنی را باید از «حبیب» جست، نه از «طبیب». این تمایز حیاتی است: برای بیماری‌های تن به طبیب روی می‌آوریم، اما برای ادراک صحیح حقیقت باید به اولیا و خود حق که ولی‌الاولیاست، پناه برد.

من بارها تأکید کرده‌ام که مولانا جهان را بر پایه توحید افعالی و سبب‌سوزی مطلق خداوند می‌فهمد. یعنی هیچ حول و قوه‌ای در جهان نیست جز به اراده او. اوست که همه علل ظاهری را درهم می‌شکند و خود، علت واقعی و بی‌واسطه همه چیز است. پس این موجود نامحسوس که سخن بیت درباره اوست، صرفاً یک امر دوردست و انتزاعی نیست، بلکه نزدیک‌ترین و مؤثرترین فاعل در وجود ما و در هستی است. نسبت روح با بدن نیز از همین جنس است؛ روح در بدن «حلول» نکرده است، بلکه بدن «مظهر» و «پرتو» روح است. بدن بدون روح صرفاً ماده‌ای بی‌جان است، اما در پرتو روح حیات می‌یابد، حرکت می‌کند و زیبایی می‌آفریند. به همین قیاس، حقیقت نیز بر این جهان پرتو می‌افکند و آن را حیات می‌بخشد، اما ادراک این حقیقت و آن پرتو، مستلزم گشودن چشم‌های باطنی و فراتر رفتن از ادراکات صرفاً حسی و تجربی است.

نکات کلیدی

  • حقیقت هستی قابل ادراک است، اما نه از طریق حواس مادی و ظاهری.
  • مولانا بین حواس ظاهری (همچون مس) و حواس باطنی (همچون زر سرخ) تمایز قائل می‌شود.
  • ادراک حقیقت مستلزم گشودن چشم‌های درونی و قلبی است، نه تکیه بر تجربه حسی صرف.
  • خداوند، علت قریب و مباشر همه پدیده‌هاست، حتی اگر با حواس ما محسوس نباشد.
  • رابطه روح با بدن و رابطه حق با هستی، از جنس تجلی و ظهور است، نه حلول و جایگیری.

Sources: d6-s51 · 11:21:00 d6-s50 · 00:06:45 d6-s51 · 09:19:00 d6-s51 · 14:04:00

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.