পড়ুন দফতর ৬ হুদ (আ)-এর অলৌকিক ঘটনা যখন বাতাস নেমে এসেছিল এবং মুমিনদের মুক্তি লাভ দ্বিপদী ২২৩২

M6:2232 — چون شد آن ناشف ز نشف بیخ خود / ناید آن سویی که امرش می‌کشد

چون شد آن ناشف ز نشف بیخ خودناید آن سویی که امرش می‌کشد
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M6:2232

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن گاه که آن وجود خشکیده از ریشهٔ خشک‌شدهٔ خود به این حال افتاد / دیگر به سمتی که فرمانش می‌کشد، نخواهد آمد. معنا: این بیت به انسان‌هایی اشاره دارد که ریشهٔ حیات معنوی‌شان خشکیده و فاقد انعطاف‌پذیری روحی شده‌اند، از همین رو دیگر قادر به گردن نهادن به فرمان الهی و کشش‌های معنوی نیستند.

شرح

مولانا در این بیت به تمثیل بسیار گویای شاخهٔ خشک و شاخهٔ تر می‌پردازد و آن را به احوال آدمی تعمیم می‌دهد. من معتقدم که این تمثیل کلیدی است برای فهم حالت‌های درونی انسان در برابر کشش‌های الهی. او داستان باغبانی را نقل می‌کند که شاخه‌های خشک را می‌سوزاند. شاخه‌ای خشک، فریاد برمی‌آورد که: «من که راستم، چرا مرا می‌سوزانی؟» باغبان در پاسخ می‌گوید: «اگر کارآمد بودی، کاشکی کج بودی اما تر بودی.» این سخن، جوهر معنا را در خود نهفته دارد؛ راست‌بودن بدون رطوبت و حیات، بی‌ارزش است. آنچه اهمیت دارد، انعطاف‌پذیری و توانِ تغییر شکل است.

شاخ تر و تازه، به تعبیر مولانا، «عضو حُرّ» است؛ یعنی عضوی آزاد و منعطف که هر سو که بکشی، کشیده می‌شود. از آن می‌توان سبد ساخت، می‌توان آن را چنبر کرد و به هر شکلی درآورد. این شاخه، نماد روحی است که زنده و پویاست، روحی که نرمش دارد و به آسانی به فرمان تمایل پیدا می‌کند. اما در مقابل، «ناشف» یعنی خشکیده. وقتی آن شاخه، یا آن وجود انسانی، از «نشف بیخ خود» خشک شد، یعنی ریشه‌های حیات معنوی‌اش آب خود را از دست داد و تهی گشت، دیگر نخواهد توانست به سمتی که «امرش می‌کشد»، حرکت کند. امر می‌تواند امر الهی باشد، یا کشش‌های روحانی و حتی راهنمایی‌های یک مرشد.

این خشکی ریشهٔ معنوی، به نظر من، حالتی است که از درون آغاز می‌شود و انعطاف‌پذیری و تمایل روحی را از بین می‌برد. مولانا این حال را به وضعیت منافقان در قرآن کریم تشبیه می‌کند، آنجا که می‌فرماید: «إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ» (نساء، ۱۴۲). منافقان، وقتی برای نماز برمی‌خیزند، با کسالت و بی‌میلی و ملالت این کار را می‌کنند. این کسالت، این بی‌میلی، این فقدانِ نشاط در عبادت، دقیقاً همان نشانهٔ شاخ خشکیده است. شاخ تر به آسانی متمایل می‌شود، اما شاخ خشک، هرچند ظاهراً راست و بی‌نقص بنماید، هرگز فرمان نخواهد برد و به ارادهٔ باغبانی که می‌خواهد او را شکل دهد، تن نخواهد داد. این نه از سر نافرمانیِ آگاهانه، که از سر ناتوانیِ وجودی است که ریشه‌هایش خشک گشته و تمام حیات را از دست داده است.

نکات کلیدی

  • خشکی ریشهٔ معنوی، به از دست دادن انعطاف‌پذیری روحی می‌انجامد.
  • بی‌میلی و کسالت در اعمال عبادی، نشانهٔ خشکی و از دست رفتن طراوت روح است.
  • مولانا، راستی بی‌حیات را بی‌ارزش می‌شمارد و کجیِ همراه با طراوت و انعطاف را برتر می‌داند.
  • شاخ تر، نماد روحی آزاد و منعطف است که به فرمان حق تمایل نشان می‌دهد.
  • این بیت هشداری است در باب ناتوانی وجودی که از درون خشک شده و دیگر قادر به اجابت کشش‌های معنوی نیست.

Sources: d6-s52 · 00:09:41 d6-s52 · 00:11:18 d6-s52 · 00:13:01

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.