পড়ুন দফতর ৬ রাজপুত্রদের পিতার রাজ্যসমূহে গমন, বাদশাহর কাছ থেকে বিদায় নেওয়ার পর এবং বিদায়কালে বাদশাহর উপদেশ পুনরাবৃত্তি করা ইত্যাদি দ্বিপদী ৩৬৫৩

M6:3653 — خود بدان قلعه نمی‌شد خیلشان / خود نمی‌افتاد آن سو میلشان

خود بدان قلعه نمی‌شد خیلشانخود نمی‌افتاد آن سو میلشان
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M6:3653

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر آن پدر این سخن را نمی‌گفت / و از آن قلعه پرهیز نمی‌داد، / سپاه و جمعیتشان به آن قلعه نمی‌رفت / و میلشان به آن سو نمی‌افتاد. معنا: مولانا در اینجا اشاره می‌کند که منع یک عمل یا مکان، غالباً میل و کشش انسان را به سوی آن تشدید می‌کند. اگر منع و هشدار پدر نبود، شاهزادگان هرگز به سوی آن قلعه جلب نمی‌شدند و آن را نمی‌جستند.

شرح

این بیت، از داستان پادشاهی که سه پسر خود را از ورود به قلعه‌ای ممنوعه منع می‌کند، گرفته شده است. این داستان، بی‌تردید، یک روایت رمزی و تمثیلی از حقایق عمیق روان آدمی و سلوک معنوی است. قلعهٔ ممنوعه در اینجا نه تنها یک مکان جغرافیایی، بلکه نمادی از آن چیزی است که مولانا آن را «قلعهٔ هوش‌ربا» و «قلعهٔ پر از صورت» می‌خواند؛ جایی که پر از مظاهر و جاذبه‌های دنیایی و صورت‌بندی‌های فریبنده است. منع پدر از ورود به این قلعه، نه تنها مانع از میل شاهزادگان نمی‌شود، بلکه دقیقاً جرقهٔ هوس و کنجکاوی را در دل آن‌ها روشن می‌کند. گویی نفس انسانی، به خودی خود، فطرتاً به سوی ممنوع کشش دارد.

من این را یک بصیرت عمیق روان‌شناختی می‌دانم که مولانا از سرشت و ساختار آدمی ارائه می‌دهد. او این حقیقت را به صراحت بیان می‌کند که «الانسان حریص ما منع»؛ یعنی انسان حریص آن چیزی است که از آن منع شده است. این جمله که در زبان عربی به مثابهٔ یک ضرب‌المثل یا حتی حدیثی منسوب به پیامبران شناخته شده است، یک واقعیت تردیدناپذیر در مورد عامهٔ مردم است. این میل به ممنوع، نه از آن رو است که ممنوعه ذاتاً جاذبه‌ای بی‌بدیل دارد، بلکه نفسِ منع‌شدن، حجابی را می‌گشاید که ما را به کنجکاوی و عبور از مرز تشویق می‌کند. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از فلاسفه و روان‌شناسان غربی، به اشکال گوناگون، در باب آزادی و محدودیت و میل به فرا رفتن از مرزها بیان کرده‌اند.

بنابراین، این بیت یک مشاهدهٔ ساده نیست، بلکه تحلیلی از مکانیسم ارادهٔ انسانی است. اگر چیزی از منظر انسان پنهان باشد و او نداند که وجود دارد، میلی به آن پیدا نمی‌کند. اما به محض اینکه منعی صورت می‌گیرد، آن چیز از حاشیهٔ عدم شناخت به مرکز توجه می‌آید و میل به آن در دل شعله‌ور می‌شود. مولانا در اینجا به این نکتهٔ ظریف اشاره دارد که بسیاری از جاذبه‌های دنیا، پیش از آنکه در ذات خود جذاب باشند، با برچسب «ممنوع» به قلب و جان ما راه می‌یابند و هوس‌های ما را بیدار می‌کنند. این یک درسی است در باب تربیت نفس و حکمت منع و اجازت؛ اینکه گاهی بهترین راه برای بی‌اهمیت جلوه دادن چیزی، آزاد گذاشتن آن است، و گاهی منع، آتشِ هوس را صدچندان می‌کند.

نکات کلیدی

  • منع، غالباً سرچشمهٔ هوس و کنجکاوی در دل آدمی است.
  • میل انسان به سوی ممنوع، یک خصلت روان‌شناختی عمیق و سرشتی است.
  • جاذبهٔ برخی امور نه در ذات آن‌ها، بلکه در ممنوعیت‌شان نهفته است.
  • داستان قلعهٔ ممنوعه تمثیلی از کشش نفس به سوی ظواهر فریبندهٔ دنیاست.

Sources: d6-s81 · 06:03:00 d6-s81 · 07:21:00 d6-s81 · 08:26:00

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.