পড়ুন দফতর ৬ সেই আশিকের গল্প যে রাতে প্রেমিকার ওয়াদা অনুযায়ী নির্দিষ্ট ঘরে এসেছিল এবং রাতের কিছু অংশ অপেক্ষা করার পর ঘুমিয়ে পড়েছিল। প্রেমিকা ওয়াদা পূরণের জন্য এসে তাকে ঘুমন্ত দেখতে পেল, তার পকেট বাদামে ভরে দিল এবং তাকে ঘুমন্ত রেখে চলে গেল। দ্বিপদী ৬২১

M6:621 — خواب را بگذار امشب ای پدر / یک شبی بر کوی بی‌خوابان گذر

خواب را بگذار امشب ای پدریک شبی بر کوی بی‌خوابان گذر
✦ এই বয়াতটি বাংলা ভাষায় রেন্ডার করুন

M6:621

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — তাঁর রেকর্ড করা মসনবী বক্তৃতা থেকে

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: امشب، ای پدر، خواب را کنار بگذار؛ یک شب در کوی بیدارها بگذران. معنا: مولانا از طریق خطاب به یک «پدر» (نماد عقل یا محافظه‌کاری)، دعوت می‌کند تا از خواب غفلت و روزمرگی دست بکشیم و برای یک شب هم که شده، به محلهٔ عاشقان بی‌خواب و بیدار دل سفر کنیم تا حال آنان را دریابیم.

شرح

این بیت، دعوتی است صریح و پرشور از جانب مولانا، خطاب به آن کس که غرق در خوابِ غفلت و عادت است، تا از این سرای روزمرگی بیرون آید و سری به کوی بی‌خوابان زند. «پدر» در اینجا می‌تواند نماد عقلِ محافظه‌کار، عقلِ معاش‌اندیش، یا هر نوع سرپرستی باشد که مانع از ریسک و شوریدگی می‌شود. مولانا از این پدر می‌خواهد که یک شب را، تنها یک شب را، از بند خواب و غفلت برهاند و به تماشای عالمی دیگر بنشیند.

این کوی بی‌خوابان، دیار عاشقانِ بی‌قرار است. کسانی که شب‌ها به شوق وصل بیدارند و در آتش عشق، همچون پروانه‌ای که خود را به کام شعله می‌افکند، جان می‌سوزانند. مولانا به روشنی می‌گوید که همهٔ آدمیان در این عالم، دنبال آسایش و حفظ خود نیستند؛ کسانی هستند که طالب فنا و فدا شدن در راه معشوقی برترند. این‌ها که از آب زلال عشق نوشیده‌اند، دیگر به آب‌های شور و معشوق‌های خُردِ این دنیا التفاتی ندارند.

این عشق، از نظر مولانا، اژدهایی است ناپیدا و دل‌ربا که «عقل همچون کوه» را می‌بلعد. این تعبیر، هستهٔ اصلی نگاه او به عشق است: اولین چیزی که عاشق فدای معشوق می‌کند، «اختیار» اوست؛ و دومین هدیهٔ گران‌بها، «عقل» اوست. در عرصهٔ عاشقی، جایی که خاکش زرِ ناب است، بردنِ زرِ مادی ابلهی است. دو نعمت گران‌بهاست که از انسان خریداری می‌شود: عقل و اختیار. این یعنی عاشقی، نه راهِ عاقلان است و نه کارِ مختاران. بلکه راهِ شوریدگان و تسلیم‌شدگان است. مولانا پیش‌تر از آن، در همین مثنوی، عشق را با «خونی بودن» توصیف کرده بود تا هر که از آن بیرونی است، بگریزد و تنها آنان که دل به این خون‌فشانی داده‌اند، باقی بمانند. این رویکرد، در تضاد عمیق با عشق‌های بزم‌آرا و دل‌آرامی است که برخی شاعران دیگر ترسیم کرده‌اند.

من، صددرصد، بر این باورم که مولانا این راه را راهی نادر و دشوار می‌داند. این عالم، عالمِ نوادر است؛ یعنی همگان را بدان راه نیست و قرار هم نیست که باشد. ما از دور، شمایل آن را می‌بینیم، لذت می‌بریم، حسرت می‌خوریم و آرزو می‌کنیم که کاش نسیمی هم از آن دیار به سوی ما بوزد. اما کسانی هم هستند که این بو را می‌گیرند، دنبالش می‌روند و به سرچشمه می‌رسند. این دعوت، دعوت به یک سلوکِ متفاوت است؛ دعوتی به ترکِ خود و ورود به عالمِ «بی‌خوابی» که در آن، عقل و اختیار در محضر عشق ذوب می‌شوند و تنها «حضور» باقی می‌ماند.

نکات کلیدی

  • بیت، دعوتی است برای ترک خواب غفلت و ورود به عالم بیداری عرفانی و شوریدگی.
  • «پدر» نماد عقل محافظه‌کار یا هر مانعی است که از عشق‌ورزی و ریسک روحی بازمی‌دارد.
  • کوی بی‌خوابان، دیار عاشقان بی‌قراری است که همچون پروانه خود را فدای معشوق می‌کنند.
  • عشق، اژدهایی است که عقل و اختیار را از انسان می‌ستاند؛ زیرا در محضر عشق، این‌ها بی‌بها می‌شوند.
  • راه عشق، راهی نادر و دشوار است که همگان را بدان راه نیست، اما آنان که بوی آن را درمی‌یابند، به سرچشمه می‌رسند.

Sources: d6-s14 · 00:38:36 d6-s14 · 00:39:50 d6-s14 · 00:41:27

به زبانِ تو — আপনার ভাষা · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.