দিওয়ান-এ শামস› গজল ১৬০› শের ৩ ← পূর্ববর্তী · পরবর্তী →
দিওয়ান-এ শামস · غزل شمارهٔ ۱۶۰
- چو میان نیست کمر را به کجا بندد آخر که وی از سنگ کشیدن بشکستست میان را
G160:3
আপনার ভাষা
আপনার ভাষায় এখনো কোনো অর্থ তৈরি হয়নি — এটি পুরো গজলের জন্য একবারে তৈরি হয়:
ai-draft · gemini-2.5-pro
এই শের-এর ব্যাখ্যা
এখনো লেখা হয়নি — এই গজলের পরিপ্রেক্ষিতে শেরটির একটি নিবিড় পাঠ:
সম্পূর্ণ গজল ↗
- 1 مفروشید کمان و زره و تیغ ، زنان را·که سزا نیست سلحها به جز از تیغ زنان را
- 2 چه کند بنده صورت کمر عشق خدا را·چه کند عورت مسکین سپر و گرز و سنان را
- 3 چو میان نیست کمر را به کجا بندد آخر·که وی از سنگ کشیدن بشکستست میان را
- 4 زر و سیم و در و گوهر نه که سنگیست مزور·ز پی سنگ کشیدن چو خری ساخته جان را
- 5 منشین با دو سه ابله که بمانی ز چنین ره·تو ز مردان خدا جو صفت جان و جهان را
- 6 سوی آن چشم نظر کن که بود مست تجلی·که در آن چشم بیابی گهر عین و عیان را
- 7 تو در آن سایه بنه سر که شجر را کند اخضر·که بدان جاست مجاری همگی امن و امان را
- 8 گذر از خواب برادر به شب تیره چو اختر·که به شب باید جستن وطن یار نهان را
- 9 به نظربخش نظر کن ز میش بلبله تر کن·سوی آن دور سفر کن چه کنی دور زمان را
- 10 بپران تیر نظر را به مؤثر ده اثر را·تبع تیر نظر دان تن مانند کمان را
- 11 چو عدواید تو گردد چو کرم قید تو گردد·چو یقین صید تو گردد بدران دام گمان را
- 12 سوی حق چون بشتابی تو چو خورشید بتابی·چو چنان سود بیابی چه کنی سود و زیان را
- 13 هله ای ترش چو آلو بشنو بانگ تعالوا·که گشادست به دعوت مه جاوید دهان را
- 14 من از این فاتحه بستم لب خود باقی از او جو·که درآکند به گوهر دهن فاتحه خوان را
ganjoor: sh160 · public domain