দিওয়ান-এ শামস› গজল ৩৩৫› শের ৭ ← পূর্ববর্তী · পরবর্তী →
দিওয়ান-এ শামস · غزل شمارهٔ ۳۳۵
- نه عالم بُد نه آدم بُد نه روحی که صافی و لطیف و آبگونست
G335:7
আপনার ভাষা
আপনার ভাষায় এখনো কোনো অর্থ তৈরি হয়নি — এটি পুরো গজলের জন্য একবারে তৈরি হয়:
ai-draft · gemini-2.5-pro
এই শের-এর ব্যাখ্যা
এখনো লেখা হয়নি — এই গজলের পরিপ্রেক্ষিতে শেরটির একটি নিবিড় পাঠ:
সম্পূর্ণ গজল ↗
- 1 همه خوف آدمی را از درونست·ولیکن هوش او دایم برونست
- 2 برون را مینوازد همچو یوسف·درون گرگیست کاو در قصد خونست
- 3 بدرّد زَهره او گر ببیند·درون را کاو به زشتی شکل چونست
- 4 بدان زشتی به یک حمله بمیرد·ولیکن آدمی او را زبونست
- 5 الف گشتهست نون میبایدش ساخت·که تا گردد الف چیزی که نونست
- 6 اگر نه خود عنایات خداوند·بدیدهستی چه امکان سکونست؟
- 7 نه عالم بُد نه آدم بُد نه روحی·که صافی و لطیف و آبگونست
- 8 که او را بود حکم و پادشاهی·نپنداری که این کار از کنونست
- 9 نمیگویم که در تقدیر شه بود·حقیقت بود و صد چندین فزونست
- 10 خداوندی شمسالدین تبریز·ورای هفت چرخ نیلگونست
- 11 به زیر ران او تقدیر رامست·اگر چه نیک تندست و حرونست
- 12 چو عقل کل بویی برد از وی·شب و روز از هوس اندر جنونست
- 13 که پیش همت او عقل دیدهست·که همتهای عالی جمله دونست
- 14 کدامین سوی جویم خدمتش را؟·که منزلگاه او بالای سونست
- 15 هر آن مشکل که شیران حل نکردند·بر او جمله بازی و فسونست
- 16 نگفتم هیچ رمزی تا بدانی·ز عین حال او اینها شجونست
- 17 ایا تبریز، خاک توست کحلم·که در خاکت عجایبها فنونست
ganjoor: sh335 · public domain