Divan Šemsa› Gazel 1427 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · G1427 · 13 stihova
غزل شمارهٔ ۱۴۲۷
Otvorite bejt za njegovu stranicu — značenje, tumačenje, teške riječi.
- G1427:1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارمنه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
- G1427:2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهروگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم
- G1427:3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کنمرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
- G1427:4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهستچو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم
- G1427:5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازدخرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم
- G1427:6 ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارمبه غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم
- G1427:7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندمکه من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
- G1427:8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بوز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
- G1427:9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهمبر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم
- G1427:10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهبکه بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم
- G1427:11 به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پرانمن ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم
- G1427:12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زندهولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم
- G1427:13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدمبگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
ganjoor: sh1427 · public domain