Divan Šemsa› Gazel 1943 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · G1943 · 11 stihova
غزل شمارهٔ ۱۹۴۳
Otvorite bejt za njegovu stranicu — značenje, tumačenje, teške riječi.
- G1943:1 می گزید او آستین را شرمگین در آمدنبر سر کویی که پوشد جانها حله بدن
- G1943:2 آن طرف رندان همه شب جامهها را می کنندتا ببینی روز روشن ما و من بیما و من
- G1943:3 رومیانش جامه دزد و زنگیانش جامه دوزشاد باش ای جامه دزد و آفرین ای جامه کن
- G1943:4 سرفرازی کار شمع و سرسپاری کار اوشرط باشد هر دو کارش هر کی شد شمع لگن
- G1943:5 در سپردن هر کی زودتر در فروزش بیشترسر بنه در زیر پای و دستکی بر هم بزن
- G1943:6 چون درآرد ماه رویی دست خود در گردنتترک کن سالوس را تو خویش را بر وی فکن
- G1943:7 تا بریزی و برویی آن زمان در باغ اوروی گل بر روی گل هم یاسمن بر یاسمن
- G1943:8 عاشقان اندرربوده از بتان روبندهازانک در وحدت نباشد نقشهای مرد و زن
- G1943:9 بر سر گور بدن بین روحها رقصان شدهتا بدیده صد هزاران خویشتن بیخویشتن
- G1943:10 زلف عنبرسای او گوید به جان لولیانخیز لولی تا رسن بازی کنیم اینک رسن
- G1943:11 مرتضای عشق شمس الدین تبریزی ببینچون حسینم خون خود در زهر کش همچون حسن
ganjoor: sh1943 · public domain