Divan Šemsa Gazel 1966 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · G1966 · 25 stihova

غزل شمارهٔ ۱۹۶۶

Otvorite bejt za njegovu stranicu — značenje, tumačenje, teške riječi.

  1. G1966:1 جام پر کن ساقیا آتش بزن اندر غمانمست کن جان را که تا اندررسد در کاروان
  2. G1966:2 از خم آن می که گر سرپوش برخیزد از اوبررود بر چرخ بویش مست گردد آسمان
  3. G1966:3 زان میی کز قطره جان بخش دل افروز اومی شود دریای غم همچون مزاجش شادمان
  4. G1966:4 چون نهد پا در دماغ سرکشان روزگاردر زمان سجده کنان گردند همچون خادمان
  5. G1966:5 جان اگرچه بس عزیز است نزد خاص و نزد عاملیک نزد خاص باشد بوی آن می جان جان
  6. G1966:6 جان و ماه و جان و قالب بی‌نشان شد از مییکید او از بی‌نشانی بردراند هر نشان
  7. G1966:7 خمخانه لم یزل جوشیده زان می کز کفشگشته ویرانه به عالم در هزاران خاندان
  8. G1966:8 گر به مغرب بوی آن می از عدم یابد گشادمست گردند زاهدان اندر هری و طالقان
  9. G1966:9 دست مست خم او گر خار کارد در زمینشرق تا مغرب بروید از زمین‌ها گلستان
  10. G1966:10 بانگ چنگ چنگی سرمست عشقش دررسددر جهان خوف افتد صد امان اندر امان
  11. G1966:11 گر ز خم احمدی بویی برون ظاهر شودچون میش در جوش گردد چشم و جان کافران
  12. G1966:12 گر ز خمر احمدی خواهی تمام بوی و رنگمنزلی کن بر در تبریز یک دم ساربان
  13. G1966:13 تا شوی از بوی جان حق خصال می فعالوز تجلی‌های لطفش هم قرین و هم قران
  14. G1966:14 در درون مست عشقش چیست خورشید نهانآن که داند جز کسی جانا که آن دارد از آن
  15. G1966:15 گرچه می پرسید عقلم هر دم از استاد عشقسر آن می او نمی‌فرمود الا آن آن
  16. G1966:16 هر دمی از مصر آن یوسف سوی جان‌های ماتنگ‌های شکر می وش رسد صد کاروان
  17. G1966:17 جان من در خم عشقش می بجوشد جوش‌هاآه اگر بودی سوی ایوان عشقش نردبان
  18. G1966:18 چون جهد از جان من القاب او مانند برقچشم بیند از شعاعش صد درخش کاویان
  19. G1966:19 صد هزاران خانه‌ها سازد میش در صحن جانچون کند زیر و زبر سودای عشقش خاندان
  20. G1966:20 بوی عنبر می رود بر عرش و بر روحانیانگرچه جان تو خورد هم نیم شب از می نهان
  21. G1966:21 از ملولی هجر او چون سامری اندر جهانجانم از جمله جهان گشته‌ست صحرا بر کران
  22. G1966:22 چون شراب موسی افکن زان خضر کف دررسدصد چو جان من درآید چون کمر اندر میان
  23. G1966:23 ای خداوند شمس دین مقصود از این جمله تویای که خاک تو بود چون جان من دور زمان
  24. G1966:24 در پی آن می که خوردم از پیاله وصل تواین چنین زهرت ز جام هجر خوردم مزمزان
  25. G1966:25 همچو تبریز و چو ایام همایون تو شاهخود نبوده‌ست و نباشد بی‌مکان و بی‌اوان

ganjoor: sh1966 · public domain