Divan Šemsa› Gazel 2514 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · G2514 · 9 stihova
غزل شمارهٔ ۲۵۱۴
Otvorite bejt za njegovu stranicu — značenje, tumačenje, teške riječi.
- G2514:1 درآمد در میان شهر آدم زفت سیلابیفنا شد چرخ و گردان شد ز نور پاک دولابی
- G2514:2 نبود آن شهر جز سودا بنی آدم در او شیدابرست از دی و از فردا چو شد بیدار از خوابی
- G2514:3 چو جوشید آب بادی شد که هر که را بپراندچو کاهش پیش باد تند باسهمی و باتابی
- G2514:4 چو کهها را شکافانید کانها را پدید آردببینی لعل اندر لعل میتابد چو مهتابی
- G2514:5 در آن تابش ببینی تو یکی مه روی چینی تودو دست هجر او پرخون مثال دست قصابی
- G2514:6 ز بوی خون دست او همه ارواح مست اوهمه افلاک پست او زهی بالطف وهابی
- G2514:7 مثال کشتنش باشد چو انگوری که کوبندشکه تا فانی شود باقی شود انگور دوشابی
- G2514:8 اگر چه صد هزار انگور کوبی یک بود جملهچو وا شد جانب توحید جان را این چنین بابی
- G2514:9 بیاید شمس تبریزی بگیرد دست آن جان رادر انگشتش کند خاتم دهد ملکی و اسبابی
ganjoor: sh2514 · public domain