Divan Šemsa Gazel 3163 ← prethodno · sljedeće →

Divan Šemsa · G3163 · 26 stihova

غزل شمارهٔ ۳۱۶۳

Otvorite bejt za njegovu stranicu — značenje, tumačenje, teške riječi.

  1. G3163:1 عشق در کفر کرد اظهاریبست ایمان ز ترس زناری
  2. G3163:2 بانگ زنهار از جهان برخاستهیچ کس را نداد زنهاری
  3. G3163:3 هیچ کنجی نبود بی‌خصمیهیچ گنجی نبود بی‌ ماری
  4. G3163:4 نی که یوسف خزید در چاهینه محمد گریخت در غاری
  5. G3163:5 پای ذاالنون کشید در زنجیرسر منصور رفت بر داری
  6. G3163:6 جز به کنج عدم نیاساییدر عدم درگریز یک باری
  7. G3163:7 جهت خرقه‌ای چنین زخمیاین چنین درد سر ز دستاری
  8. G3163:8 کفن از خلعت و قبا خوشترگور از این شهر به به بسیاری
  9. G3163:9 کی بود کز وجود باز رهمدر عدم در پرم چو طیاری
  10. G3163:10 کی بود کز قفس برون پردمرغ جانم به سوی گلزاری
  11. G3163:11 بچشد او غریب چاشت خوریبگشاید عجیب منقاری
  12. G3163:12 چون دل و چشم معده نور خوردز آن که اصل غذا بد انواری
  13. G3163:13 بل هم احیاء عند ربهمبخورد یرزقون در اسراری
  14. G3163:14 آهوی مشک ناف من برهدناگه از دام چرخ مکاری
  15. G3163:15 جان بر جان‌های پاک روددر جهانی که نیست پیکاری
  16. G3163:16 مشت گندم که اندر این دامستهست آن را مدد ز انباری
  17. G3163:17 باغ دنیا که تازه می‌گرددآخر آبش بود ز جوباری
  18. G3163:18 خاکیان را کی هوش می‌بخشدپادشاهی قدیم و جباری
  19. G3163:19 گر نکردی نثار دانش و هوشکی بدی در زمانه هشیاری
  20. G3163:20 خاک خفته نداشت بیداریشاه کردش ز لطف بیداری
  21. G3163:21 خون و سرگین نداشت زیباییپرده‌اش داد حسن ستاری
  22. G3163:22 جانب خرمن کرم بگریزهین قناعت مکن به ایثاری
  23. G3163:23 جامه از اطلسی بساز که هستبر سر عقل از او کله واری
  24. G3163:24 این کله را بده سری بستانکان سرت دارد از کله عاری
  25. G3163:25 ای دل من به برج شمس گریززو قناعت مکن به دیداری
  26. G3163:26 شمس تبریز کز شعاع ویستشمس همراه چرخ دواری

ganjoor: sh3163 · public domain