Divan Šemsa› Gazel 475 ← prethodno · sljedeće →
Divan Šemsa · G475 · 13 stihova
غزل شمارهٔ ۴۷۵
Otvorite bejt za njegovu stranicu — značenje, tumačenje, teške riječi.
- G475:1 بیا که عاشق ماهست وز اختران پیداستبدانک مست تجلی به ماه راه نماست
- G475:2 میان روز شتر بر سر مناره رودهر آنک گوید کو کو بدانک نابیناست
- G475:3 بگرد عاشق اگر صد هزار خام بودمرا دو چشم ببندی بگویمت که کجاست
- G475:4 بیا به پیش من آ تا به گوش تو گویمکه از دهان و لب من پری رخی گویاست
- G475:5 کسی که عاشق روی پری من باشدنزاده است ز آدم نه مادرش حواست
- G475:6 عجب مدار از آن کس که ماه ما را دیدچو آفتاب در آتش چو چرخ بیسر و پاست
- G475:7 سر بریده نگر در میان خون غلطاندمی قرار ندارد مگر سر یحیاست
- G475:8 او آفتاب و چو ماهست آن سر بیتنکه روز و شب متقلب در این نشیب و علاست
- G475:9 بر این بساط خرد را اگر خرد بودیبیامدی و بگفتی که این چه کارافزاست
- G475:10 کسی که چهره دل دید اوست اهل خردکسی که قامت جان یافت اوست کاهل صلاست
- G475:11 در این چمن نظری کن به زعفران رویانکه روی زرد و دل درد داغ آن سیماست
- G475:12 خموش باش مگو راز اگر خرد داریز ما خرد مطلب تا پری ما با ماست
- G475:13 که برد مفخر تبریز شمس تبریزیخرد ز حلقه مغزم که سخت حلقه رباست
ganjoor: sh475 · public domain