Diwan-i Schams› Ghasel 2293 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · G2293 · 9 Verse
غزل شمارهٔ ۲۲۹۳
Jeden Beyt für seine eigene Seite öffnen — Wiedergabe, Kommentar, schwierige Wörter.
- G2293:1 یکی ماهی همیبینم برون از دیده در دیدهنه او را دیدهای دیده نه او را گوش بشنیده
- G2293:2 زبان و جان و دل را من نمیبینم مگر بیخوداز آن دم که نظر کردم در آن رخسار دزدیده
- G2293:3 گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه راز من دیوانهتر گشتی ز من بتر بشوریده
- G2293:4 قدم آیینه حادث حدث آیینه قدمتدر آن آیینه این هر دو چو زلفینش بپیچیده
- G2293:5 یکی ابری ورای حس که بارانش همه جان استنثار خاک جسم او چه بارانها بباریده
- G2293:6 قمررویان گردونی بدیده عکس رخسارشخجل گشته از آن خوبی پس گردن بخاریده
- G2293:7 ابد دست ازل بگرفت سوی قصر آن مه بردبدیده هر دو را غیرت بدین هر دو بخندیده
- G2293:8 که گرداگرد قصر او چه شیرانند کز غیرتبه قصد خون جانبازان و صدیقان بغریده
- G2293:9 به ناگه جست از لفظم که آن شه کیست شمس الدینشه تبریز و خون من در این گفتن بجوشیده
ganjoor: sh2293 · public domain