Diwan-i Schams› Ghasel 415 ← zurück · weiter →
Diwan-i Schams · G415 · 9 Verse
غزل شمارهٔ ۴۱۵
Jeden Beyt für seine eigene Seite öffnen — Wiedergabe, Kommentar, schwierige Wörter.
- G415:1 تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدستبر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
- G415:2 ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسیدر ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست
- G415:3 چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدیکآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
- G415:4 ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه رادل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
- G415:5 چون سلیمان نهان است که دیوانش دل استجان محجوب از او مفخر حجاب شدست
- G415:6 ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدستای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
- G415:7 این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز اوزعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
- G415:8 چند عثمان پر از شرم که از مستی اوچون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
- G415:9 طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلیدمن دکان بستم کو فاتح ابواب شدست
ganjoor: sh415 · public domain