Divan-e Shams› Ghazal 1021› Beyt 4 ← previous · next →
Divan-e Shams · غزل شمارهٔ ۱۰۲۱
- خوش خبران غلام تو رطل گران سلام تو چون شنوند نام تو یاوه کنند پا و سر
G1021:4
Your language
No rendering in your language yet — it is made for the whole ghazal at once:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Commentary on this couplet
Not written yet — a close reading of this couplet inside its ghazal:
The whole ghazal ↗
- 1 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر·ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر
- 2 هم طرب سرشتهای هم طلب فرشتهای·هم عرصات گشتهای پر ز نبات و نیشکر
- 3 خیز که رسته خیز شد روز نبات ریز شد·با خردم ستیز شد هین بربا از او خبر
- 4 خوش خبران غلام تو رطل گران سلام تو·چون شنوند نام تو یاوه کنند پا و سر
- 5 خیز که روز میرود فصل تموز میرود·رفت و هنوز میرود دیو ز سایه عمر
- 6 ای بشنیده آه جان باده رسان ز راه جان·پشت دل و پناه جان پیش درآ چو شیر نر
- 7 مست و خراب و شاد و خوش میگذری ز پنج و شش·قافله را بکش بکش خوش سفریست این سفر
- 8 لحظه به لحظه دم به دم می بده و بسوز غم·نوبت تست ای صنم، دورهی توست ای قمر
- 9 عقل رباست و دلربا در تبریز شمس دین·آن تبریز چون بصر شمس در اوست چون نظر
- 10 گرچه بصر عیان بود نور در او نهان بود·دیده نمیشود نظر جز به بصیرتی دگر
ganjoor: sh1021 · public domain